از نادر شاه افشار چه می دانید؟

از نادر شاه افشار چه می دانید؟
نادر جنگجويي ساده كه از بين مردم عادي برخاسته بود و انتساب به هيچ خانواده بزرگ و هيچ سابقه درخشاني او را در دايره امراء و حكام عصر نياورده بود.
 
نام: نادرقلی یا نَدَرقلی

دوران: ۱۱۱۴ تا ۱۱۲۶ خورشیدی - ۱۱۴۸ تا ۱۱۶۰ (قمری) (۱۲ سال)

لقب(ها): نادرقلی بیگ - تهماسبقلی خان - نایب‌السلطنه - نادر شاه

زادروز:  ۲ آذر ۱۰۶۷ - ۱۱۰۰ (قمری)

زادگاه: ابیورد (درگز کنونی)

مرگ: ۱۱ جمادی‌الثانی ۱۱۶۰ - ۲۸ خرداد ۱۱۲۶[۱] یا ۳۰ خرداد (۶۰ سالگی)

محل مرگ: قوچان (شمال خراسان)

آرامگاه: مشهد

پیش از: عادل‌شاه افشار

پس از: شاه عباس سوم

همسران: رضیه خانم - ستاره و...

دودمان: بنیانگذار سلسله افشاریه


زندگی نامه نادر شاه افشار

نادر جنگجويي ساده كه از بين مردم عادي برخاسته بود و انتساب به هيچ خانواده بزرگ و هيچ سابقه درخشاني او را در دايره امراء و حكام عصر نياورده بود.پدرش امام قليپوستين دوزي از نواحي ابيورد بود كه زندگي فقيرانه يي داشت و گويند زمستانو تابستان پوستين مي پوشيد.عشيره او تيره يي از طوايف تركمان افشار قرخلو بود كه از عهد صفويه به نواحي شمالي خراسان كوچ داده شده بود.

شرايطپيش از به قدرت رسيدن نادر به زمان سلطنت شاه سلطان حسين صفوي بي لياقت برمي گردد كه بي لياقتي او باعث شده بود ايران با ضلالت به دست افغانها بيفتد .

جواني تا به قدرت رسيدن نادرشاه افشار:

نادردر حوالي دستگرد دره گز به دنيا آمد (1100)و در سالهاي جواني_حدود 17سالگي_ در تاخت و تازي كه ازبكان به آن حدود كردند به اسارت آنها افتاد وچندي در بين آنها به سر برد.بعد از آزادي به خدمت بابا علي بيگ كوسه احمدلوي افشار حاكم ابيورد درآمد و چندي بعد دختر او را به زني گرفت و به طبع آن املاك و اموال او را صاحب شد.چندي نيز در خراسان به عياري وراهزني دست زد و با شجاعت و سخاوتي كه داشت عده يي جنگجوي عيار را گرد خودجمع آورد و در زد و خورد با اكراد تركمانان و ازبكان آن حدود به دلاوري و بهادري شهرت يافت.

در حدود 30 سالگي چندي در مشهد به خدمت ملكمحمود سيستاني پيوست اما به زودي بين آنها به هم خورد و به لشگرگاه خود دركلات دره گز بازگشت.و حكومت نسا و ابيورد را بدست آورد و حتي شاه طهماسب هم كه در آن هنگام در دامغان بود حكومت وي را تاييد كرد و چون آوازه جنگجويي و دلاوري او را شنيده بود وي را به خدمت خود دعوت كرد.بعد از غلبهبر ملك محمود مشهد پايگاه طهماسب و نادر شد و شاه او را طهماسب قلي لقبداد و كارها را به او سپرد.

نادر در خراسان و استرآباد حوزه قدرت خود را كهدر واقع حوزه قدرت اربابش شاه طهماسب بود توسعه داد سفيري نزد روسها فرستاد و تخليه ولايات شمالي را مطالبه كرد و آنها نيز كه در مدت 12 سال اشغال گيلان جز تلفاتي ناشي از بيماريهاي بومي چيزي عايدشان نشده بود به تخليه آن نواحي رضا دادند.به شرط آنكه آنجا به تصرف نيروهاي عثماني نيفتد!

طرد افاغنه از اصفهان و استرداد اراضي اشغالي غرب ايران از دست عثمانيها اقدامات بعدي نادر بود.اشرف افغان كه هنوز خود را پادشاه ايران ميدانست براي آنكه از پيشرفت نادر و طهماسب در ولايات مركزي جلوگيري كند باعجله لشگر را به سوي خراسان سوق داد(1142) در سر راه سمنان را محاصره كرد.نادر كه براي مقابله با افاغنه غلزايي عزيمت تهران داشت در نزديك سمنان و در كنار رودخانه مهمان دوست شكست سختي بر سپاه اشرف واردكرد.اشرف با شكست در حدود قزوين و مورچه خورت اصفهان از سپاه قزلباش و درنزديك شيراز از سپاه نادر و سپاه اشرف متلاشي شد.

زندگی نامه نادر شاه افشار

نادر بعد ازخاتمه كار اشرف به شيراز بازگشت و از طريق لرستان عازم اصفهان شد.در بين راه در بروجرد خلعت و تشريف شاه طهماسب همراه با تاج مرصع و عهدنامه تنويض حكومت خراسان و مكران و سيستان به وي رسيد و شاه ضمن اظهار خرسندي ازخدمات او يك خواهرش رضيه بيگم نام رابه ازدواج او درآورد. نادر سپس به عثماني ها كه به پيشنهاد ترك سرزمين ايران توجهي نداشتند حمله كرد و ملايرهمدان و كرمانشاه را از اشغال آنها بيرون آورد.آنگاه به آذربايجان لشگركشيد و تلفات بسياري بر لشگر عثماني تحميل كرد و تبريز را هم گرفت.اماوصول خبرهاي نگران كننده اي از شورش افاغنه در هرات باعث شد تا كار آذربايجان را نيمه كاره رها كند و شورشها را در خراسان رفع نمايد.

اشتغال نادر به جنگ در خراسان و لشگر كشي شاه به آذربايجان بدون اطلاع ازسپهسالارش (نادر) كه به تحريك درباريان بود و سپس شكست شاه از لشگر عثماني و عقد قراردادي ننگين كه شامل اهداي قسمتهايي از ايران به آنها بودانجاميد و نيز قراردادي با روسها بست كه آنها با آنكه گيلان را تخليه ميكردند اما خروج خود را از باكو و دربند موكول به اخراج تركها كرده بودندباعث شد نادر بسختي برآشفته شود . نادر براي شاه پيغام فرستاد و از اودرخواست كرد براي اتخاذ تدابيري مناسب در تهران يا قم به اردوي او ملحق شود كه شاه به اين درخواست توجه اي نكرد. نادر به اصفهان رفت و براي آنكه شاه را از جانب خود ايمن و مطمئن كند و در حق او فروتني و خاكساري بسياركرد.

بعد هم به بهانه سان ديدن از سپاه كه عازم آذربايجان بود وي را به اردوي خويش دعوت و در باغ هزار جريب اصفهان از وي پذيرايي شاهانه كرد.دراين پذيرايي شاه تحت تاثير شراب چنان حركات سفيهانه يي از خود بروز داد كه مايه حيرت و دلسردي امرا از وي شد و نادر با تباني با همين امرا شاه را از سلطنت خلع و پسر شيرخواره اش عباس سوم را به جاي او به سلطنت گماريد وخود به نيابت سلطنت رسيد.

نادر نخست به دفع اشرار بختياري و زندپرداخت و بعد زهاب را تصرف و به محاصره بغداد پرداخت اما او نيز بالاخره در جنگها شكست خورد. اين شكست در نزديكي دجله و از توپال عثمان سردارعثماني بود.او با اين شكست به همدان عقب نشيني كرد.او دوماه در همدان ماندو سپاه و تجهيزات خود را كامل كرد و دوباره بغداد را محاصره و توپال عثماني را در حوالي آق دربند مغلوب و مقتول كرد. افاغنه ابدالي در اين نبرد در موكب او بودند و شجاعت بسيار از خود نشان دادند.نادر از آنجا به آذربايجان رفت تيمور پاشا سردار عثماني تبريز را رها كرد و به نواحي وان گريخت.

بغداد در دست عثماني ها ماند اما اسراي ايراني آزاد شدند و حاكم بغداد آمادگي عثماني را براي تخليه اراضي اشغالي اعلام نمود.نادر بعد ازجنگهاي متعدد از جمله جنگ با محمدخان بلوچ و عثماني ها در دشت مغان محل تلاقي رود كر و ارس اردو زد در آنجا به بهانه شكار جرگه توقف خود راطولاني كرد و سي و يك هزار وحش صيد كرد از جمله شامل 5 هزار آهو و غزال ميشد. تمام امرا و حكام و اعيان و روحانيون و تجار و كدخدايان ونمايندگاني تمام طبقات حتي ارامنه و يهود و زرتشتي ها از پيش به اشارت وي به آنجا دعوت شدند.

اما از شرح اين مجلس"نادر در اين مجلس ضمن اشارتي به احوال كشور و شرحي از خدمات خود اقدام به يك استعفاي نمايشي كردو از حاضران خواست او را از ادامه خدمت معاف كنند .سخنگويان مجلس همچنانكه از پيش آموخته شده بود به يك كلمه اظهار داشتند كه هيچ كس را جز اوشايسته سلطنت نمي دانند و او با اظهار ناخرسندي و بي ميلي نمايشي شرط قبول آن پيشنهاد را ترك تعصبات شيعي و ضد سني-كه از زمان قزلباش معمول گرديده بود- قرار داد. به رغم ميل روحانيون شيعه كه در مجلس حاضر بودند توافق شد و نادر بلافاصله در آنجا به عنوان پادشاه ايران تاج گذاري كرد(شوال 1148قمري)-سپس او پسرش رضا قلي ميرزا را والي خراسان و برادرش ابراهيم خان را به حكومت آذربايجان و ماوراء قفقاز منسوب كرد.

زندگی نامه نادر شاه افشار

حمله و تسخيرقندهار و لشگر كشي به هند كه ضمن افزايش سرزمين ايران خزانه او را كه درلشگر كشي هاي چندين سالي غارت ناشي از انقلابات خالي شده بود تامين كرد.در اجراي اين تصميم نادر كابل غزنين و جلال آباد را تسخير كرد رضا قلي فرزندش را نيابت سلطنت داد .پيشاور و لاهور را فتح كرد و از آنجا راه دهلي را پيش گرفت.چون آگاهي يافت كه محمد شاه فرمانرواي هند با سيصد هزار لشكر دو هزار فيل هزار توپ در دشت كرنال در بيست و پنج فرسنگي شمال دهلي آماده مقابله با او گشته با آنكه تعداد سپاهش به 60 هزار هم نمي رسيد به چالاكي رابطه سپاه هند را با دهلي قطع كرد و پيروز و دهلي را تصرف كرد.

او با شخص محمد شاه سخت نگرفت و او را در خيمه خود با دوست رويي پذيرفت و همراه اوبه شهر دهلي نزول يافت.از وي به احترام استقبال شد .البته با شايعه قتل نادر و كشتار چندين هزار از سپاهيان ايران توسط ناراضيان شهر، نادر به مسجد جامع شهر وارد و دستور قتل عام داد كه تعداد بيشماري بي گناه به قتل رسيدند.كليد خزاين شهر به نادر تقديم شد و شش ميليون روپيه نقد و 500 هزارروپيه جواهر و لباس"از جمله تخت كاووس و الماس كوه نور" به وي اهدا شد.

58روز در دهلي توقف و دختر محمد شاه را براي پسرش نصرالله ميرزا گرفت.او قبل از بازگشت از هند مجلسي در هند برپا كرد و در آن مجلس از محمدشاه تجليل كرد تاج هند را به دست خود بر سر او نهاد و خود را پشتيبان و دوست و هوادار او خواند.

در بازگشت از هند و بعد از تنبيه ياغي هاي افغانذ به هرات رفت و در آنجا خزائن و نفايس هند را با شادي غرور از نظر گذراند وقسمتي را در معرض انظار عام نهاد . چندي نيز چون سپاه راخسته و طالب صلح ميديد به آسايش پرداخت اما چون بيكاري و آسايش را مايه فساد لشگر و ظهوراغتشاش مي پنداشت تامين مرزهاي خراسان و تنبيه ياغيان ماوراء قفقاز او رابه ادامه لشگركشي ها تشويق كرد.

نه بخاطر الحاق ماوراء النهر وتركستان بلكه به خاطر جواب دادن به تاخت و تازهاي مكرر ازبكان در زمان صفويه به تاخت و تاز در اين مناطق پرداخت. از آنجا او به خوارزم لشگركشيد و حاكم آنجا را كه با او به مقابله برخاست دستگير و بخاطر تاخت وتازهاي مكرر به مرزهاي ايران به قتل رساند.

زندگی نامه نادر شاه افشار

اما انحطاط يك قهرمان ملي:

سپس او به خراسان بازگشت و بعد از اقامتي كوتاه از طريق استرآباد و مازندران به ماوراء قفقاز عزيمت كرد.جنگهاي او در اين نواحي طولاني و فرساينده بود.اما در اين عزيمت نادر در مازندران بدليل سوء قصد مجروح شد كه چندي بعد رضا قليخان پسرش متهم به تحريك سوء قصد شد كه بهمين دليل نادر او را كور كرد و بلافاصله پشيمان شد و ندامت و پريشاني اش همراه با خشم و سوء ظن به اختلال مشاعرش انجاميد.

لشگركشي او به داغستان 1.5 سال به طول انجاميد با عدم پيشرفت او در اين نواحي لشگركشي او بي حاصل در اين مناطق نا تمام ماند.او سپس از داغستان براي جنگ با عثماني لشگر به كركوك كشيداما موفق به فتح موصل نشد و به كركوك و خانقين عقب نشيني كرد.حاكم بغداداز جنگ پرهيز كرد و نادر با همراهانش زيارت اماكن مشرفه عراق را به جاآورد.شورش تقي خان بيگلر بيگي فارس و قاجاريه در استرآباد را با خشونت وقساوت فرو نشاند.شيراز در اين ميان لطمه بسيار ديد نفوس بسياري در آن كشته و شهر به يك ويرانه مبدل گشت.

قيام محمد علي رفسنجاني كه حمايت عثماني رابدنبال داشت سبب تجديد جنگ با عثماني شد و او آخرين افتخار زندگيش را دراين جنگ و با پيروزي بر عثماني بدست آورد.در اين جنگ او بسيار بيمار بود بطوري كه در بعضي جاها او را در تخت روان حركت مي دادند.در صلحنامه اي كه با عثماني نوشت تمام شرايط و مذاكرات دوران نادر را ناديده مي گرفت غريب به نظر مي آمد و ناشي از خستگي فوق العاده و بيماري و آشفته حالي وي بود.اين آشفته حالي هر روز او را بيشتر بدبين سفاك و بهانه جو كرد.

آخرين روزهاي عمر او را به شدت محزون، خونين و جنون آميز ساخت. ماليات سه ساله ايران را كه در هنگام فتح دهلي بخشيده بود با خشونت از مردم گرفت.در مسافرت ازاصفهان به خراسان اهل شيراز را به سختي تهديد كرد و در كرمان از جمجمه مقصرها كله منار ساخت.چون مي دانست سياست تسامح او كه جنبه ضد تشيع داشت علما و اكثريت هواخواه تشيع را از وي ناراضي ساخته است به آن دسته ازسپاهيانش كه ايراني و شيعه بودند اعتماد نداشت و يكباره تصميم گرفت همه آنها را به قتل برساند و اين باعث شد جمعي از امراي افشار و قاجار از توهم آنكه از جانب وي دستگير و كشته شوند در قتل او توطئه كردند در فتح آبادقوچان و به بهانه كار واجب به خيمه او ريختند و او را به ضرب تيغ و تبر از پا در آوردند(جمادي الثاني 1160) بلافاصله بعد از قتل او سپاه منظم نادري تبديل به يك اردوي هرج و مرج شد.خزاين نادري كه آن همه در ضبط و توسعه آن اهتمام داشت در يك شب تقريبا به باد رفت.مملكت منظم او به ميدان ستيز مدعيان و شورشگران تبدیل گشت.

زندگی نامه نادر شاه افشار
مقبره نادر شاه

داوري درباره نادر را با توجه به جنايات هول انگيز آخر عمرش دشوار مي كند.با آنكه بر خلاف مساعي بسيار نتوانست ايران را از تعصب هايي كه در عصر قزلباش موجب ويراني و عقب ماندگي آن شده بود رهايي بخشد.كاميابي او در تامين وحدت و تماميت ايران در طي آن سالهاي پرآشوب انقلابات قابل تقدير بود.اگر روحيه جنگجويي وسلحشوري كه او در آن سالهاي ياس و نوميدي بوجود آورد نمي بود ايران شايدموفق به حفظ حدود كنوني خويش هم نبود.اما آنچه يك سردار فداكار نستوه و دوستدار ملت را در وجود او به يك حاكم جبار و خونخوار سفاك تبديل كرد قدرت بود- عادت عامه به تحسين و تملق هركس كه يك كار قهرمانيش وي را نزد آنهامحبوب مي كند به همين سرنوشت مي كشاند- و نادر يك نمونه اين واقعيت بود.



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی , اجتماعی , ,
:: برچسب‌ها: نادرشاه ، زادروز ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : وثوقی
تاریخ : سه شنبه 3 آذر 1394
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه: