چرا باید هر چیزی که از خدا می‌خواهیم، همراه با اشک و ناراحتی و غصه باشه؟

در این رابطه یک حقایقی وجود دارد و یک شائبه‌ها و حتی خرافه‌هایی که به هزاران دلیل، آنها شایع‌تر از آن حقایق امر می‌باشند. چرا که نوع انسان سطحی‌نگر و عجول است، لذا گویندگان نیز بیشتر از ظاهر کار گفته‌اند و پایان کار. همین امر سبب شده که زمینه برای شائبه‌ها و خرافه‌ها نیز مساعد شود، و البته از ضدتبلیغ گسترده و هدفمند نیز نباید غفلت نمود.
شائبه‌ها:
این که می‌گویند: شیعیان که اهل دعا، زیارت، مجلس و روضه هستند، دائماً در حال گریه، زاری، افسردگی و غم هستند، کاملاً دروغ القایی و شائبه می‌باشد، و البته نشر این شائبه نیز علت دیگری دارد، وگرنه لشان برای خنده و گریه‌ی ما نسوخته است. علت اصلی، نزدیک شدن محرم و ایام سوگواری در غم اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران باوفایش می‌باشد که بسیار از این عزاداری‌ها ضربه خوردند و ناراحتند؛ و علت دیگر این است که این گریه‌ها، حامل پیام مظلومیت است و این پیام‌ها آنها را آزار می‌دهد. انسان‌های بی‌گناه [از زن، مرد و کودک] و عزیزان ما را جلوی چشم‌مان قتل و عام و مُثله می‌کنند، بعد معترض هم می‌شوند که اینها چرا اینقدر عزاداری و گریه می‌کنند؟! پس چه کنیم؟ شاد و خوشحال و راضی باشیم و لبخند و قهقه بزنیم و لابد متشکر و ممنون از این همه ظلم و جنایت هم باشیم؟!
هیچ کس نگفته که حتماً و الزاماً باید تمامی دعاها، همراه با اشک و ناراحتی و غصه باشد. خداوند متعال، بنده‌ی "شاکر" خود را بیشتر دوست دارد و دعایش را بیشتر قبول می‌کند. شکر نیز یعنی شناخت مُنعمی که نعمت داده، شناخت نعمت داده شده و بهره‌مندی به جا و درست از آن و ضایع ننمودن آن. بدیهی است که این امور نه تنها هیچ کدام با اشک و ناراحتی همراه نیست، بلکه با احساس رضایت، ابراز تشکر و بالتبع شور، شعف و نشاط همراه می‌باشد.
گاهی صورت در هم کشیدن، قیافه‌ی ناراحت و مغموم گرفتن، عین ناشکری است. به قول "حاج آقای دولابی رحمة الله علیه": « اخلاق‌تان که خوب است انشاءالله، وضو که می‌گیری با لب خندان سر جانماز بنشین.»
آیا در احادیث سفارش نشده که هنگام نماز، خود را تمیز کنید، لباس پاک و مرتب بپوشید، خود را آرایش و معطر کنید، به مسجد بروید، با خوش‌رویی با مردم سلام و علیک کنید و ...؟! خب، آیا این کارها و رفتارها که همه نشاط و شادی می‌آورد، نه حزن و اندوه.
باز به قول مرحوم دولابی (ره): « می‌دانید که اگر اذان بگویید دو صف از ملائکه پشت سرت می‌ایستند. این یعنی بهجت و سرور و خوشحالی. اگر اقامه هم بگویید سه صف از ملائکه پشت سر شما می‌ایستند.»
هم از ایشان شنیدیم (مضمون): این همه با گریه وارد حرم امام رضا علیه السلام می‌شوند، شما شاد و با خنده وارد شوید.
در چند آیه‌ی مبارکه تصریح شده است که اهل ایمان در بهشت «نه خوف دارند و نه حزن». این یعنی چه؟ یعنی اصل با شادی و نشاط است. مگر نفرمودند: پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین علیهماالسلام، همیشه تبسم داشتند و یا بسیار بشاش و خنده‌رو بودند. یاران صدیق سیدالشهداء، امام حسین علیه السلام، در شبی چون عاشورا، از شوق دیدار، با شور و نشاط و خنده‌رو بودند؛ و البته با دیدن مولای‌شان که چه ظلمی به ایشان می‌شود و فردا کشته خواهند شد و با دیدن زنان و کودکان در آن وضعیت و علم به اسارت‌شان، جایی برای خنده نبود و گریه می‌کردند.
حقایق امر:
اما، از حقایق در امر خواستن یا دعا، با حزن و اندوه و ...، می‌توان به نکات ذیل اشاره نمود:
●- گریه‌های ما به هنگام دعا، زیاد هم ربطی به این که آیا خدا ما را خنده‌رو می‌پسندد یا گریه‌رو، ندارد، چرا که ما از شوق یا خوف خدا گریه نمی‌کنیم، بلکه برای حاجت خود گریه می‌کنیم. مگر این که کسی هنگام دعا درک کند که در محضر خداست و از عظمت او، خوف، خشیت و نیز شوق و بهجت قرب و لقاء گریه کند.
از احکام نماز (در هر رساله‌ای) این است که: گریه در نماز، جز از خوف و شوق خدا (برای خدا)، نماز را باطل می‌کند؟!
●- دعا (خواستن)، به دنبال احساس یک نیاز صورت می‌پذیرد، خواه نیاز روحی و معنوی باشد و یا مادی و دنیوی؛ و از آن جهت که احساس "نیاز"، به دنبال نگاه و توجه به نقص و کمبود است، خوشحالی ایجاد نمی‌کند. پس از یک سو "نیاز" همراه با ناراحتی است و از سوی دیگر "امید" به رفع آن، نشاط آور است.
●- دعا (خواستن)، فرمان نیست؛ بلکه استدعای عاجزانه‌ی عبد از معبود، مملوک از مالک، رعیت از ارباب و فقیر از غنی می‌باشد؛ بنابر این با حالت افتادگی و ابراز نیاز مقبول است، نه با گردن‌کلفتی، استکبار، بی‌تفاوتی نسبت به دادن یا ندادن و ... . بدیهی است که حالت عجز و نیاز، با ابراز ناتوانی، تمنا و اظهار افتادگی همراه است، نه با بشکن و شادی.
●- دعا (خواستن)، وِرد و اوراد نیست، بنابر این وقتی حقیقت دارد که خواهان، جداً احساس نیاز به "مطلوب" را درک و وجدان کرده باشد.
●- کمبود و نیاز، یعنی فراق از کمال و مطلوب مورد نظر. و بدیهی است که "فراق"، بهجت‌آور نمی‌باشد، بلکه ناراحت کننده است و اگر ناراحتی تشدید شود، اشک آدم را نیز در می‌آورد.
نکته:
*- گاهی عبد (بنده)، معبود (خدا) را می‌خواند و یا دعا می‌کند، در حالی که به حسب ظاهر از او چیزی نمی‌خواهد و این دعایش نیز بیش از هر دعای دیگری، با حزن و اندوه و اشک و ناله و زاری همراه می‌گردد. چرا؟! چون دلش برای محبوب تنگ شده است؟ چون دیگر طاقت فراق او را ندارد؟ چون یاد محبوب کرده و به به شدت مایل به وصال و لقای محبوب شده است؛ و البته همین خود، ابراز و اظهار "نیاز" و استدعای مرتفع نمودن آن است.
*- از این رو گفته‌اند: خدا دل شکسته را دوست دارد. نه این که آدم گریان را دوست دارد، بلکه دل شکسته؛ یعنی دلش لطیف است، نازک است، سبک است؛ هنوز سخت و شقی نشده است و از استکبار و هم چنین بی‌تفاوتی، بی‌معرفتی، غفلت، بی‌توجهی، بی‌محبتی، بی‌مودتی و بی‌بصیرتی، کدر و مانند سنگ سیاه نشده است. چنین دلی، مقابل خدا، شکننده است و خدا هم خریدار چنین دلی است.
در نظر گرفتن حاجات:
آدمی در هر فضایی که قرار بگیرد و به هر چیزی که توجه کند و یاد هر چیزی که بیافتد، روی دلش رنگ و نقش می‌اندازد و در دلش اثر می‌گذارد.
در زندگی روزمره، حجاب روی حجاب بر این دل می‌افتد، زنگار روی زنگار بر آن می‌نشیند، و دل را اگر نکُشد، سخت، غیر قابل وروود و خروج برای حق و مُهر و موم می‌کند و « خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ » می‌شود. دل خفه می‌شود، از حیات می‌افتد، سفت و سخت می‌گردد، مانند یک سنگ! چنان که می‌گویند: "ظالم‌ سنگدل است":
« ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ » (البقره، 74)
ترجمه: سپس دل‌های شما بعد از این واقعه سخت شد؛ همچون سنگ، یا سخت‌تر! چرا که پاره‌ای از سنگ‌ها می‌شکافد، و از آن نهرها جاری می‌شود؛ و پاره‌ای از آنها شکاف برمی‌دارد، و آب از آن تراوش می‌کند؛ و پاره‌ای از خوف خدا (از فراز کوه) به زیر می‌افتد؛ (اما دل‌های شما، نه از خوف خدا می‌تپد، و نه سرچشمه علم و دانش و عواطف انسانی است!) و خداوند از اعمال شما غافل نیست.
بنابر این، مجلس دعا یا روضه، مجلس ذکر (یاد) محبوب است. ذکر محبوب و صدا کردن او، سبب شده تا دل به طرف نور بچرخد و با انعکاس نور، روشن شود.
پس، از سویی نور وارد قلب می‌شود و از سویی دیگر چشمه‌های معرفت و محبت به جوش آمده و بیرون می‌ریزد و این جریان دل را زنده می‌کند. از این رو، وقتی دل حجاب را کنار زد، وقتی متوجه شد، وقتی لطیف شد، وقتی احساس عشق و نیاز کرد و ...، می‌گویند: این بهترین شرایط برای استجابت است، پس همه حاجات خود و دیگران را در نظر بگیرید.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : پنج‌شنبه 08 مهر 1395
حضور فرمانده کل قوا در مراسم دانش‌آموختگی دانشجویان دانشگاه‌های افسری ارتش
 

ایشان یکی از اقدامات ضروری در دانشگاه‌های نیروهای مسلح را آشنایی با دوران دفاع مقدس و تبیین آن شرایط برای نیروهای جوان دانستند

95/07/07

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای فرمانده معظم کل قوا صبح امروز (چهارشنبه) در مراسم دانش‌آموختگی، تحلیف و اعطای سردوشی دانشجویان دانشگاه‌های افسری ارتش جمهوری اسلامی ایران در دانشگاه علوم هوایی شهید ستاری حضور یافتند.
رهبر انقلاب اسلامی در این مراسم با تأکید بر لزوم آمادگی‌های روزافزون «ایمانی و اعتقادی»، «علمی و فنی» و «سازمانی و انضباطی» نیروهای مسلح و انتقال تجربیات گران‌بهای دفاع مقدس به نیروهای جوان، تأکید کردند: امروز ملت ایران به‌دلیل پافشاری بر اسلام، استقلال، ارزش‌های والای خود و اعتقاد به حاکمیت دین خدا، با جبهه‌ی وسیعی از دشمنان مواجه است و نیروهای مسلح باید همواره آماده‌ی ایفای نقش خود -در صورت نیاز- باشند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نیروهای جوان، مؤمن و کارآمد را ثروت بزرگ و واقعی کشور خواندند و با اشاره به دوران دفاع مقدس گفتند: دوران دفاع مقدس، آزمونی دشوار بود که در آن، جوهر ارتش جمهوری اسلامی ایران آشکار، و کارهای برجسته و درخشانی به‌دست نیروهای ارتش انجام شد.
ایشان یکی از اقدامات ضروری در دانشگاه‌های نیروهای مسلح را آشنایی با دوران دفاع مقدس و تبیین آن شرایط برای نیروهای جوان دانستند و افزودند: جنگ تحمیلی هشت‌ساله درواقع یک جنگ بین‌المللی و تهاجم همه‌جانبه‌ی قدرت‌های بزرگ و دنباله‌روهای جهانی و منطقه‌ای آنها به مرزها، هویت، ارزش‌ها، نظام اسلامی و انقلاب ملت ایران بود.
رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: در این قیامت کبرا و معرکه‌ی عظیم، ملت بزرگ ایران و نیروهای مسلح با اتکا به نیروی ایمان و مقاومت و اعتماد به خدا و متکی به روح‌الله، قیامِ لله کردند و توانستند بر همه‌ی قدرت‌ها غلبه کنند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای خطاب به دانشجویان دانشگاه‌های افسری ارتش گفتند: نسل گذشته‌ی شما چنین نسل پرافتخاری بود و اکنون شما جوانان میراث‌بَر آنها هستید.
ایشان با تجلیل از رشادت‌ها و جان‌فشانی‌ها و مجاهدت‌های سرداران و امیران ارتش همچون صیادها و بابایی‌ها، خاطرنشان کردند: امروز همه‌ی دنیا اعم از دوست و دشمن، بر زبان و در دل خود به عظمت، هوشمندی، شجاعت و اقتدار ملت ایران و نظام اسلامی معترف هستند.
رهبر انقلاب اسلامی ضمن تشکر از فرماندهان ارتش و فرماندهان دانشگاه‌های ارتش، در پایان سخنان خود تأکید کردند: به لطف و توفیق الهی، فردای کشور به‌مراتب بهتر و درخشان‌تر از امروز آن خواهد بود.
در ابتدای این مراسم، رهبر انقلاب اسلامی با حضور در یادمان شهدا، به شهیدان سرافراز، ادای احترام و با قرائت فاتحه علوّ درجات آنان را از خداوند متعال مسئلت کردند.
فرمانده کل قوا، سپس از یگان‌های حاضر در میدان سان دیدند.
در این مراسم، یک روحانی نمونه، یک ایثارگر نمونه، سه تن از فرماندهان، دو تن از اساتید و پژوهشگران و شش نفر از دانش‌آموختگان نمونه‌ی دانشگاه‌های ارتش، هدایای خود را از دست فرمانده معظم کل قوا دریافت کردند. همچنین فرمانده دانشگاه شهید ستاری، دانشنامه‌ی دانش‌آموختگان دانشگاه را اخذ کرد و نماینده‌ی دانش‌آموختگان و نماینده‌ی دانشجویان دانشگاه شهید ستاری نیز مفتخر به دریافت درجه و سردوشی شدند.
قرائت سوگندنامه‌ی دانشجویان جدید، اجرای سرود دسته‌جمعی و رزمایش میدانی «مدافعان حریم ولایت» از دیگر برنامه‌های مراسم امروز بود.
در این مراسم همچنین امیر سرلشکر عطاءالله صالحی -فرمانده کل ارتش- با تأکید بر آمادگی ارتش، خاطرنشان کرد: ارتش انقلابی ملت ایران بر تهدیدات استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا و توطئه‌های انگلیس و رژیم صهیونیستی به‌خوبی اشراف دارد و آماده‌ی پاسخگویی و دفع هرگونه تجاوز و تهدید دشمن در دورتر از مرزها هستیم.
امیر سرتیپ دوم هادیان -فرمانده دانشگاه علوم هوایی شهید ستاری- نیز گزارشی از روند تحصیلی و آموزش‌های تخصصی، علمی و برنامه‌های تربیتی دانشجویان و دانش آموختگان دانشگاه‌های افسری ارتش بیان کرد.
در ادامه‌ی مراسم، یگان‌های حاضر در میدان از مقابل جایگاه رژه رفتند.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : پنج‌شنبه 08 مهر 1395
فرار میگ۲۳ عراقی با یک جمله انگلیسی سرلشکر ستاری
خاطره ای از تیمسار خلبان اکبر توانگریان
 

در طول جنگ تحمیلی همیشه رادار بندر و صنایع پتروشیمی ما، از اهداف مهم و استراتژیک دشمن به حساب می آمد. تقریباً هر چند روز یک بار به این اهداف حمله هوایی می شد.

یک روز، من خلبان «آلرت» (آماده) پایگاه بودم. آژیر حمله هوایی کشیده شد، بلافاصله سوار هواپیما شدم و طبق مشخصات جغرافیایی که رادار بندر شاهپور از موقعیت هواپیماهای دشمن برایم مشخص کرده بود، به پرواز درآمدم.

در آن زمان، سرگرد ستاری افسر کنترل شکاری رادار بود. او با توجه به فاصله کمی که هواپیماهای دشمن داشتند، خطر را احساس کرده بود و مرتب به من می گفت:

ـ بجنب دارند می آیند!

من کاری از دستم برنمی آمد و فقط در جواب می گفتم:

ـ با حداکثر سرعت دارم می آیم.

جناب ستاری با آگاهی از موقعیت من و هواپیماهای دشمن به این نتیجه می رسد با سرعتی که پرواز می کنم، هرگز به هواپیماهای دشمن نخواهم رسید و آن ها بمب های خودشان را خواهند زد. لذا به زبان انگلیسی در «چنل گارد» (کانالی که تمام گیرنده های موجود در هوا و زمین می توانند آن صدا را بگیرند) گفت:

ـ خوب داری می آیی، الان ده مایل با میگ۲۳ دشمن فاصله داری، قبل از اینکه به هدف برسند تو آن ها را خواهی زد.

من در لحظه اول با شنیدن صدای جناب ستاری شک کردم، چون ما در مأموریت ها مجاز نبودیم به زبان انگلیسی صحبت کنیم، ضمناً من با هواپیماهای دشمن بیش از ۳۰ مایل فاصله داشتم. حس کردم او می خواهد هواپیماهای دشمن به نحوی صدای او را بشنوند و آن ها را منحرف کند.

در جوابش به انگلیسی گفتم:

ـ بله، هواپیماهای دشمن را دارم. اولین هواپیما را روی رادار گرفته ام. فاصله ام ۹ مایل است و دارم به آن ها می رسم.

هواپیماهای دشمن که صدای من و جناب ستاری را گرفته بودند بلافاصله دور زدند و برگشتند. من به دنبالشان بودم و تا نزدیک مرز آن ها را دنبال کردم. آن روز با شگرد خوب و بجایی که نشأت گرفته از هوش و ذکاوت سرلشکر ستاری بود باعث شد هیچ آسیبی به منطقه نرسد.




|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : چهارشنبه 07 مهر 1395
زندگی زیباست اما شهادت زیباتر

گروهی مرگ را در آغوش گرفتندو شهید شدند

و ما را مرگ در بر گرفت و مردیم...

ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم،

غافل از اینکه شهادت را جز به اهل درد نمی دهند.

پس از آنها من نه از رفتن،

که از ماندن میترسم،

میترسم که مرده بمانم،

مرده بمیرم...

شهادت


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : چهارشنبه 07 مهر 1395
تاریخ طلائی " نداجا "؛ از " ناوشکن " تا " ناو هواپیمابر " + تصاویر و جزئیات
" نیروی دریایی " ارتش پس از ساخت ناوشکن به سوی ساخت " ناوهواپیمابر " می‌رود.
به گزارش خبرنگار دفاعی امنیتی گروه سیاسی باشگاه خبرنگاران جوان؛ " نیروی‌دریایی " در هر کشور به عنوان یکی از بازوهای پرتوان نیروهای مسلح آن کشور به شمار می‌رود؛ از این رو تمام کشورها در جهت افزایش توان رزمی خود در دریا تلاش می‌کنند، ایران نیز به دلیل موقعیت استراتژیک و دسترسی به دو حوزه آبی مهم " خلیج فارس " در جنوب و " دریای خزر " در شمال جدا از این مسئله نبوده و در راه پیشرفت این حوزه تلاش‌های زیادی را صورت داده است.
 
 
**  تاریخچه " نیروی‌دریایی"
 
" نیروی‌دریایی " ارتش ایران کار خود را از زمان حکومت افشاریان آغاز کرد البته در زمان حکومت صفویان تلاش‌هایی برای ساخت چندین فروند کشتی جهت عقب راندن نیروهای پرتغالی از جزایر جن.بی صورت گرفت که متاسفانه به دلیل دخالت انگلستان این پروژه شکست خورد. در زمان " نادرشاه‌افشار " اولین ناوگروه نیروی دریایی را با خرید چند فروند کشتی ار انگلستان و هلند تشکیل داد.
 
در زمان " ناصرالدین شاه " قاجار اما توجه به نیروی دریایی کم شد و فقط در آن دوران یک کشتی 650 تنی از آلمان و چندین کشتی کوچک خریداری شد که به دلیل عدم رسیدگی به وضعیت کشتی‌ها بعد از به افتادن آن‌ها در منطقه " خورسلطانی " در نزدیکی " بهشهر " این کشتی‌ها در داخل آب آن منطقه غرق شدند.
 
این روند ادامه داشت و به دلیل افزایش منافع انگلستان در خلیج فارس و ایران؛ کشور سالها مورد تحریم غیر علنی کشورهای اروپایی در برابر فروش اسلحه ازجمله کشتی‌های جنگی قرار گرفت تا این که در سالهای ۱۳۱۱ و ۱۳۱۲، رضاخان پهلوی تصمیم به تجدید ناوگان جنگی دریایی گرفت و مأموریت خرید مخفیانه را به پرنس ارفع سپرد. نامبرده با زیرکی موفق گردید تا تعدادی ناو و کشتی و یدک کش از ایتالیاخریداری نموده و مقدمات آموزش افسران ایرانی در ایتالیا را فراهم آورد همچنین در همین زمان اولین مرکز نیروی دریایی ایران نیز در شهر " خرمشهر " تشکیل شد که شامل پادگان، ستاد فرماندهی، مخازن و اداره بندر بود.
 
" نیروی‌دریایی " ارتش در زمان رضاخان با داشتن نیروهای متخصص باز هم به کشورهای غربی وابسته بود تا این که در سوم شهریور 1320 نیروی دریایی جدید ایران مورد شبیخون نیروهای انگلیس و شوروی قرار گرفت و تقریباً تمام شناورها و تأسیسات خود را ازدست داد؛ این روند وابستگی به غرب در زمان محمدرضا پهلوی نیز ادامه داشت تا این که " جنگ تحمیلی " عراق علیه ایران آغاز گردید و باعث شد تا جوانان انقلابی با دانش خود کشتی‌های زمین‌گیر را به چرخه عملیات بازگردانند.
 
 
 
 
**  " نیروی‌دریایی " بعد از پیروزی " انقلاب اسلامی "
 
با پيروزي انقلاب اسلامي در 22 بهمن 1357، تحول عظيمي در " نيروي دريايي " ايجاد و در راستاي خود‌كفايي آموزشي، اعزام دانشجو به‌صورت همگاني به خارج از كشور متوقف و دانشگاه علوم دريايي " امام خميني(ره) " با چهار دانشكده ناوبري و فرماندهي كشتي، مهندسي برق و الكترونيك و مخابرات دريايي، مهندسي مكانيك دريايي و رشته مديرت و كميسر دريايي تأسيس شد و همچنین مراكز آموزش‌هاي تخصصي نيز در انزلي و رشت توسعه يافتند و دانشكده فرماندهي و ستاد نيروي دريايي پا گرفت.
 
با شروع " جنگ تحميلي "،‌ نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران هرگز در مقابل تهاجم نيروهاي عراق غافلگير نشدند بلكه در هفتم آذر ماه 1359 با عمليات بزرگ شناور رزمي عراق و انهدام سكوهاي نفتي " البكر " و " الاميه " و محاصره كامل دريايي بنادر " بصره "، " فاو " و " ام القصر" و محروم نمودن كامل و تا پايان جنگ به نبرد با هواپيما و بالگردهاي دشمن در دريا پرداخت و در مدت هشت سال " جنگ تحميلي "، نيروي دريايي بیش از 7 هزار فروند كشتي تجاري را به بنادر ايران اسكورت نمود كه در اين بين تنها چند صد فروند آنها مورد اصابت موشك‌هاي هواپيماي دشمن قرار گرفتند كه كارنامه بسيار درخشاني در جنگ‌هاي دريايي قلمداد مي‌شود و از سويي امنيت خطوط مواصلات دريايي " خليج فارس "، " درياي عمان " و شمال " اقيانوس هند " را همواره برقرار نمود.

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : سه‌شنبه 06 مهر 1395
فرمانده اصفهانی

http://jamejamonline.ir/Media/images/1391/06/31/100823190545.jpg

 ترکش

با آمدن فرمانده لشکر 25 کربلا که اصفهانی بود ، سر و صدای دوشکای عراقی

 بلند شد . 

– چه خبره اینجا ؟

- قربان بوی گز اصفهان به مشامشان رسیده است .

 

                   " شادی روح فرمانده هان شهید صلوات "


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : سه‌شنبه 06 مهر 1395
ماکت پدر شهیدش را که دید به سوی او دوید، اما...
افسران - ماکت پدر شهیدش را که دید به سوی او دوید، اما...

فرزند خردسال شهید سامانلو در بدو ورود به غرفه شهدای مدافع حرم با ماکت تصویر پدرش روبرو می‌شود و تصور می‌کند که پدرش آمده و بالای غرفه روی بلندی ایستاده، با عجله به سمت پدر می‌دود و زمانی که پای ماکت رسید و می‌فهمد که پدرش نیست، شروع به ‌گریه کردن می‌کند.
همسر شهید سعید سامانلو متن کوتاهی را در خصوص این اتفاق نوشته که در ادامه می‌آید:
فقط قصد بازدید از نمایشگاه بود که با تمثیل پدرش روبه‌رو شد و بچه کمی هیجان‌زده شد. خدا داعشی و دشمنان اسلام را لعنت و نابود کند. ما واقعا ممنون از برگزارکنندگان چنین نمایشگاه‌هایی در سراسر کشور هستیم که ترویج فرهنگ شهید و شهادت را به نحو احسن انجام می‌دهند. محمدحسین کوچک باید با واقعیت روبه‌‌رو شود تا بفهمد دشمنان پدر قهرمانش را چه کردند؟ محمدحسین و علی خوشحال‌اند که اگر پدر فداکارشان نیست مردمی هستند که یاد آنها را زنده نگه می‌دارند.
محمدحسین بعد از رو‌به‌رو شدن با تصویر پدر آرام شد و او را نوازش کرد و بوسید و عکس‌های یادگاری قشنگی با آن گرفت. ما ممنون و سپاسگزار طراح تمثیل‌ها هستیم.
من مادر محمدحسین و علی علاوه بر همسر شهید بودن فرزند شهید نیز هستم و بیشتر از هر کسی فرزندانم را درک می‌کنم. یادم می‌آید وقتی بچه بودم زمانی دلم به درد می‌آمد که حس می‌کردم، مردمی که پدر من به خاطرشان رفته حتی یاد و خاطره او را زنده نگه نمی‌دارند.
شاید با یادآوری خاطرات پدر، اشک از چشمانم سرازیر می‌شد اما آن اشک سریع تبدیل به شعف و شادی می‌شد و می‌گفتم خدایا مواظب این مردم عزیز باش؛ پدر من که برای آسایش آنها رفت، آنها هنوز پدر مرا در خاطر دارند و یادش را زنده نگه داشته‌اند.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : سه‌شنبه 06 مهر 1395
دفترچه گناهان یک شهید 16 ساله!!
در تفحص شهدا،

دفترچه یک شهید 16 ساله که گناهان هر روزش را مینوشت پیدا شد 

گناهان یک هفنه او اینها بود:

شنبه: بدون وضو خوابیدم.

یک شنبه: خنده بلند در جمع.

دوشنبه: وقتی در بازی گل زدم احساس غرور کردم.

سه شنبه: نماز شب را سریع خواندم.

چهارشنبه: فرمانده در سلام کردن از من پیشی گرفت.

پنچشنبه: ذکر روز را فراموش کردم.

جمعه: تکمیل نکردن 1000 صلوات و بسنده به 700.

راوی که یکی از بچه های تفحص شهدا بوده می نویسد:

دارم فکر میکنم که چقدر از یه پسر شانزده ساله کوچکترم...

ما چی...

کجای کاریم 

حرفامون شده رساله توجیه المسائل

غیبت...

تو روشم میگم

تهمت...

همه میگن

دروغ... 

مصلحتی

رشوه...

شرینی

ماهواره...

شبکه های علمی

مال حرام...

پیش سه هزار میلیارد هیچه

ربا...

همه میخورن دیگه

نگاه به نامحرم...

یه نظر حلاله

موسیقی حرام...

آرامش بخش

مجلس حرام...

یه شب که هزار شب نمیشه

بخل...

اگه خدا میخواست بهش میداد

شهدا واقعا شرمنده ایم که به جای با تقوا بودن فقط شرمنده ایم....

Image result for ‫شهدا شرمنده ایم‬‎


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : یکشنبه 04 مهر 1395
مردان کومله!

همراه حاج احمد با لباس کردی، کنار جاده ایستاده بودیم که ماشینی به ما نزدیک شد. دونفر از افراد کومله داخل ماشین بودند.آن ها به خیال این که ماهم از خودشان هستیم ، نگه داشتند و ما را سوار کردند.                                                            

من که زبان کردی بلد بودم،شروع به صحبت با آن ها کردم و پرسیدم:از نیروهایی  که تازه از سپاه تهران اومدن چه خبر؟ یکی از آن هابا ناله گفت: چی بگم. توی اون ها کسی اومده به اسم حاج احمد متوسلیان، این بابا پدر ما رو  در اورده، از موقعی که اومده،تمام کار و کاسبی ما کساد شده، به تمام کمین های ضد کمین میزنه.عملیات هاش خانمان سوزه.

در تمام این مدت حاج احمد ساکت و آرام نشسته بود و جاده را نگاه می کرد. در یک آن وقتی فرصت را مناسب دیدم، به سرعت اسلحه را پشت سر یکی از آن ها گرفتم، آن ها باورشان نمی شد. ماشین را نگه داشتند. با کمک حاج احمد دست و پای آن ها را بستیم و حرکت کردیم. در راه خطاب به یکی از کرد ها گفتم: اگر متوسلیان رو ببینی اونو  میشناسی؟ مرد کرد گفت: نه! قیافه شو ندیدم. یک نگاه به حاج احمد انداختم و به مرد کرد گفتم : اون مردی که کنارت نشسته احمد متوسلیانه.

مرد کرد نگاهی به حاج احمد کرد حاج احمد هم در چشم او خیره شد. هنوز حاج احمد چشم از چشم او بر نداشته بود که متوجه شدیم مرد کرد شلوارش رو خیس کرده است. خنده ام گرفته بود، ماشین را نگه داشتیم و او را پیاده کردیم تا ماشین را نجس نکند.

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : یکشنبه 04 مهر 1395
فکرکردن به چه‌چیزهایی، برتر از عبادت است؟

بسم الله الرحمن الرحیم


روزها فکر من این است و همه شب سخنم //// که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ //// به کجا می روم آخر؟ ننمایی وطنم؟


شاید این دوبیت شعر را بارها دیده باشید. و شاید بارها از کنار آن عبور کرده باشید!
راستی
چقدر به این موضوع فکر کرده اید؟
فکر!
چه واژه ی غریبی!
آخرین بار که فکر کرده اید کی بود؟
هیچ خاطرتان هست؟!
بگذریم

مدتی قبل با یکی از دوستان صحبت می کردم که نتیجه آن بحث منجر شد تا این تاپیک را شروع کنم. در روایت‌های مختلفی هم آمده است ارزش یک ساعت فکرکردن به‌اندازۀ هفتاد سال عبادت است و در روایت‌های دیگر، بهتر از هفت سال عبادت، این تفاوت مربوط به سؤالاتی بوده است که اصحاب می‌پرسیدند و ائمه‰، از موضوع تفکر آن‌ها سؤال می‌فرمودند و سپس ارزش‌گذاری می‌کردند. بنابراین، موضوع فکر مهم است.

حالاً واقعا ما به چه‌چیزهایی فکر می‌کنیم؟

فکرکردن به چه‌چیزهایی، برتر از عبادت است؟


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : یکشنبه 04 مهر 1395


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید