امیر اسماعیلی: برد سامانه باور 1.5 برابر اس 300 است
فرمانده قرارگاه پدافند هوایی خاتم‌الانبیا(ص) گفت: برد این سامانه 1.5 برابر «S300» بوده و باور ساخت این تکنولوژی برای دشمن غیر ممکن است.
به گزارش مشرق، امیر فرزاد اسماعیلی عصر امروز در جمع مردم شهرستان لاهیجان با ابراز خرسندی از حضور در این شهرستان خود را گیلانی و لاهیجانی دانست.

وی با اشاره به اشراف اطلاعاتی ایران افزود: امروز با اشراف اطلاعاتی به هواپیماهای رژیم صهیونیستی روی باند فرودگاه خودشان اخطار داده می‌شود.

باور سخت دشمن از ساخت سامانه «باور 373» ایران

فرمانده قرارگاه پدافند هوایی خاتم‌الانبیا(ص) با اشاره به ساخت سامانه «باور 373» ادامه داد: برد این سامانه 1.5 برابر «S300» بوده و باور ساخت این تکنولوژی برای دشمن غیر ممکن است.

وی به تهاجم فرهنگی دشمن اشاره کرد و گفت: امروز فرهنگ غربی‌ها در فیلم‌های آنها وجود دارد و تهاجم فرهنگی به خونریزی کاری ندارد برای اینکه به جغرافیای کشور حمله نمی‌کنند و افکار را مورد حمله قرار می‌دهند.

اسماعیلی با اشاره به اینکه دشمن عرصه فرهنگی را مورد تهاجم قرار می‌دهد، تصریح کرد: تهاجم فرهنگی از تحریم فرهنگی آغاز نشده یعنی ابتدا جمهوری اسلامی تحریم فرهنگی نشد که بعد تهاجم فرهنگی شود و از آنجا که نمی‌توانند ما را تحریم فرهنگی کنند به‌راحتی تهاجم فرهنگی می‌کنند.

فرمانده قرارگاه پدافند هوایی خاتم‌الانبیا(ص) کشور را بدون مشکل فرهنگی دانست و ادامه داد: مشکل فرهنگی نداریم چون شهدا، جانبازان و رهبر داریم.

وی اضافه کرد: مشکل فرهنگی نداریم اما تهاجم فرهنگی داریم و دشمن بدون تحریم تهاجم می‌کنند و خاکریزی نیز وجود ندارد زیرا خاکریز خود را روی پشت بام‌ها و موبایل‌های ما کار گذاشته‌اند.

اسماعیلی جهاد فرهنگی را نسبت به جهاد اقتصادی اولویت‌دار خواند و گفت: هفت سال پیش آمریکا 11 راهبرد اطلاعاتی برای ادامه سلطه استکباری در جهان نوشت که 9 راهبرد مربوط به جمهوری اسلامی بود.

وی به سامانه موشکی «S300» ایران اشاره کرد و یادآور شد: با این سامانه می‌خواستیم ثابت کنیم که کمر اطلاعاتی دشمن و استکبار را شکستیم.

دشمن غلط می‌کند از درون مراکز نظامی ایران بازدید کند

فرمانده قرارگاه پدافند هوایی خاتم‌الانبیا(ص) با بیان اینکه در عرصه فرهنگی و اقتصادی نیز کمر دشمن را می‌شکنیم، افزود: امروز دشمن می‌خواهد به بهانه برجام از درون مراکز نظامی ما دیدن کند.

وی خطاب به دشمن گفت: شما غلط می‌کنید که داخل مراکز نظامی ما را ببینید.

اسماعیلی با اشاره به اینکه این عطش دشمن در شناسایی نشان می‌دهد که اشراف اطلاعاتی ندارد، یادآور شد: دشمن به مرزهای جغرافیایی حمله نمی‌کند بلکه داخل کشور را بمباران می‌کند.

وی به بمباران داخل یمن اشاره کرد و ادامه داد: در طول 13 یا 14 ماه مرزهای یمن بمباران نشد بلکه داخل یمن و پایتخت آن بمباران شد تا زیر ساخت‌ها را برای پایین آوردن تحمل مردم نابود کنند.

این مقام مسؤول از وجود 40 پایگاه فعال در کشورهای اطراف ایران خبر داد و اظهار کرد: ما نیز به تمام پروازهای آنها اخطار می‌دهیم که بدانند 3 هزار و 700 نقطه رصد می‌شود.

رصد پرواز صهیونیستی در فرودگاه فلسطین

وی یادآور شد: امروز پرواز هواپیمای رژیم صهیونیستی را در فرودگاه فلسطین می‌بینیم و اگر اجازه داشته باشیم می‌توانیم به او اخطار دهیم.

اسماعیلی با بیان اینکه از روی باند فرودگاه نفس دشمن را احساس می‌کنیم، افزود: در انتظار فرمان حضرت آقا هستیم تا دشمن را در آهن پاره‌های خودشان مدفون کنیم.

اسماعیلی با اشاره به اینکه پدافند هوایی جمهوری اسلامی ایران به طور کامل اشراف اطلاعاتی دارد، خاطرنشان کرد: ریگی در حالی روی مرزها دستگیر شد که صدها کیلومتر آن طرف‌تر پدافند هوایی وی را رصد کرد.

وی با اشاره به اینکه امروز می‌توانیم پهپاد جاسوسی دشمن را حتی در کویر بر زمین بزنیم به طوری که نتواند پرواز کند، خاطرنشان کرد: اجازه نمی‌دهیم هیچ پهپاد دشمن در کشور ما پرواز کند.

فرمانده قرارگاه پدافند هوایی خاتم‌الانبیا(ص) با تأکید بر اینکه کوچک‌ترین دست‌درازی دشمن به مرزهای ایران رصد می‌شود، متذکر شد: نیروهای مسلح ایران در صورت مشاهده کوچک‌ترین تجاوز به مرز کشور متجاوزان را در آهن‌پاره‌های خود مدفون می‌کنند.

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395
خاطره ای از مصطفی یزدان پرست و سید داود آیتی؛ خیار را به نمک صورتش مالیدم و خوردم!
هوا که روشن شد زیر گرمای آفتاب قرار گرفتیم. آب خوردن به سختی می رسید و مجبور بودیم برای نماز، تیمم کنیم و برای دستشویی و شستشوی دست و صورت آب نداشتیم. من گرما زده شدم و نمی توانستم غذا بخورم.
گروه جهاد و مقاومت مشرق - عملیات کربلای ۱ در خط قلاویزان مهران بعنوان دیده بان با مصطفی در کنار یکی از گردان های عملیاتی لشکر ۱۷ علی ابن ابیطالب(ع) مستقر شدیم و جالب اینکه این گردان در طی عملیات فقط یک شهید داده بود و آن هم فرمانده دلاور گردان بود.
 
آتش توپخانه و ادوات دشمن بسیار سنگین بود و متاسفانه بدلیل یکی از ضعفهای عمده ای که ما در پدافند داشتیم و آن عدم تهیه جانپناه و سنگر بود؛ در یکی دو ساعت اول تلفاتی حدود  ۷۰ شهید و زخمی دادیم. حاج قاسم و سید داود و به تبع آنها بچه های دیدبانی بر تقویت این ضعف خیلی تاکید داشتند و در هر شرایطی بچه های دیدبانی بهترین سنگر را درست می کردند.
 
یادم است با مصطفی و چند نفر از بچه های گردان در خط با کمترین امکانات، سریع یک سنگر محکم ساختیم و از شدت خستگی زیر آتش شدید دشمن در سنگر افتادیم و به خواب رفتیم. نیمه های شب با داد و فریاد چند نفر از خواب پریدیم و ناگهان دیدیم تانک خودی توی تاریکی دارد به سمت سنگر می آید و متوجه اشاره بچه ها هم نیست. آخرین نفری بودم که خودم را از سنگر بیرون انداختم و تانک، سنگرمان را ویران کرد و با آسودگی تمام به حرکتش ادامه داد!
 
هوا که روشن شد زیر گرمای آفتاب قرار گرفتیم. آب خوردن به سختی می رسید و مجبور بودیم برای نماز، تیمم کنیم و برای دستشویی و شستشوی دست و صورت آب نداشتیم. من گرما زده شدم و نمی توانستم غذا بخورم. خیار و گوجه سبز آوردند و چون نمک نداشتیم دیدم صورت مصطفی از شدت عرق و خشک شدن، نمکی شده. خیار را مالیدم به صورتش و خوردم. سه روز در خط بودیم که سید داود آمد دنبالمان. مسیر جاده در تیررس عمودی دشمن بود (مشکل عدم ایجاد خاکریز بلند و تلفات بیشتر) و شروع کرد به تیراندازی با کالیبر و سید هم که استاد رانندگی بود با ویراژ دادن و ایجاد گرد و خاک با سرعت از منطقه دور شد. وقتی به سنگر استراحت رسیدیم، دیدیم یک گلوله بین لاستیک عقب و تیوب گیر کرده. این هم امداد غیبی این خاطره بود.
*راوی: میثم نجفی

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395
چه کنیم حالمان در محرم تغییر کند؟/ چشمی که فردای قیامت گریان نیست
آیت الله قرهی در درس اخلاق اخیر خود گفت: از پیامبر اکرم(ص) روایت است که همه چشم‌ها، فردای قیامت گریان هستند مگر آن چشمی که برای مصائب حسین گریه کرده باشد.

چه کنیم حالمان در محرم تغییر کند؟/ چشمی که فردای قیامت گریان نیست

به گزارش مشرق، سیصد و پنجاه و هشتمین جلسه درس اخلاق آیت‌الله قرهی با موضوع خطورات و مراقبه (علاج وساوس و خطورات نفسانی و شیطانی) در محل مهدیه القائم المنتظر(عج) برگزار شد. متن زیر مشروح سخنرانی این استاد اخلاق است.

غلبه بر شهوات، قبل از عادت کردن به آن­ها

بیان کردیم: اگر انسان، این خطورات نفسانی و شیطانی را کنترل کرد، راه را برای عمل زشت می‌بندد. یکی از نکاتی که در باب کنترل نفس انسان مطرح است، این است که انسان بر شهوات، غلبه پیدا کند، طوری که اثر آن را در عملش ببیند. چون اولیاء خدا برای این غلبه پیدا کردن، راه‌هایی را بیان فرمودند که یکی از آن‌ها، این است: قبل از چیره شدن تفکّر و عامل شدن برای عمل، جلوی آن شهوت گرفته شود.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395
روایت خواننده معروف پاپ از حضورش در جبهه‌ها
امیر تاجیک، گفت: در دوران دفاع مقدس من دانش آموز بودم و در همان زمانها در هنرستان تحصیل می کردم اما دفاع از میهنم را در اولویت دیدم و به جبهه و دفاع از کشورم پرداختم.
به گزارش مشرق، امیر تاجیک، خواننده مطرح پاپ  در خصوص حضورش در جبهه ها ی دوران دفاع مقدس گفت: من در دوران دفاع مقدس در میدان جنگ حضور داشتم و از نزدیک شاهد جانفشانی های همسنگرانم برای دفاع از خاک کشورمان بودم.
 
وی ادامه داد: در دوران دفاع مقدس من دانش آموز بودم و در همان زمانها در هنرستان تحصیل می کردم اما دفاع از میهنم را در اولویت دیدم و به جبهه و دفاع از کشورم پرداختم، زیرا بسیار نسبت به مرز کشورم حساس بودم و حاضر بودم به عنوان یک دانش آموز کوچک جان خود را فدای کشورم کنم تا مستکبران دست از کشورمان بردارند.
 
تاجیک افزود: من در دوران دفاع مقدس از نزدیک شاهد درگیری ها و دفاع از میهن مان بودم و در واقع در سال 1364 از کلاس 32 نفری ما 18 نفر به صورت داوطلبانه بعد از دوره آموزش های رزمی که در پایگاه اشرفی اصفهانی اهواز صورت گرفت به منطقه جنگی دهلاویه، دشت عباس و بستان اعزام شدیم.
 
این خواننده پاپ کشورمان گفت: من به عنوان یک دانش آموز کوچک سهم خود را در دفاع از کشورم بصورت کاملا داوطلبانه ایفا کردم و حاضرم جان خود را برای دفاع از این مرزو بوم فدا کنم.
 
امیر تاجیک در پایان تصریح کرد: سعی کرده ام در فعالیت حرفه ای خوانندگی خود ادای دینی به دوران دفاع مقدس داشته باشم و از این میان  آهنگ "بوسه بر خاک" که برگرفته از آزادسازی خرمشهر است را بیشتر از سایر آثارم می پسندم.

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395
نگاهی به «امنیت» از منظر رهبر انقلاب اسلامی سپری برای مردم

 

سپری برای مردم

وجود امنیت در کشور از نظر رهبر انقلاب اسلامی، اساس همه‌ی پیشرفت‌ها است: «اگر امنیت بود، پیشرفت به وجود می‌آید، علم رشد میکند، اقتصاد شکوفائی پیدا میکند، سازندگی کشور امکان پیدا میکند.» ۱۳۹۲/۴/۵ پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR در یادداشت زیر به تبیین اهمیت، ضرورت و عناصر تأمین‌کننده‌ی امنیت بر اساس بیانات رهبر انقلاب اسلامی می‌پردازد.

* امنیت همانند نجات از گرسنگی است
«آحاد ملت برای این‌که بتوانند در محیط کسب و کار و فعّالیت اجتماعی و زندگی خصوصی، کارِ صحیح خود را انجام دهند و حتی به عبادتِ خدا با دلِ آرام و خاطرِ جمع مشغول باشند، محتاج امنیتند. برای تأمین این نیاز عمومی، لازم است که از طرف حاکمیت، اعمال قدرت شود. حکومت اسلامی که مظهر قدرت الهی و قدرت مردم در جامعه است، باید با اقتدار، این خواسته‌ی عمومی انسانها را تأمین کند.» ۱۳۷۳/۴/۲۹

«قرآن در سوره‌ی قریش می‌فرماید: «فلیعبدوا ربّ هذا البیت» بعد می‌فرماید: «الّذی اطعمهم من جوع و امنهم من خوف» یعنی نجات از گرسنگی را، با نجات از ناامنی در کنار هم قرار داده است. شما ببینید در هر کشور چه قدر از قوا و تحرکات و تلاشها و نیروهای باطنی یک نظام دولتی صرف می‌شود، برای این‌که این ملت از گرسنگی نجات پیدا کند؛ یا چه‌قدر از تلاشها بسیج می‌شود، برای این‌که ملت از بیماری و بلاهای جسمانی نجات پیدا کند؛ عِدل آنها باید برای نجات از ناامنی صرف شود.» ۱۳۷۰/۱۱/۲ امنیت «مثل هوا، مثل تنفس است. تا وقتی انسان تنفس میکند، اهمیت این نعمت رایگان و همه‌جائی را درک نمیکند؛ تنفس که مشکل شد، انسان آن وقت احساس میکند چه نعمت بزرگی از دست رفته است.» ۱۳۸۹/۲/۱

* عناصر حفظ امنیت ملی
«بحمدالله کشور امروز یک سپر امنیّتی محکمی دارد. خب شما نگاه کنید، دُوروبر ما ببینید چه خبر است. شرق ما افغانستان است و آن حوادث و پاکستان و [اینها]، غرب ما این کشورهای همسایه‌ی عربی و عراق و سوریه و یمن و این حوادثی که در این منطقه‌ی غرب آسیا در جریان است و حوادثی که پیرامون ما در لیبی و مثلاً مصر و بقیّه‌ی جاها هست، وقتی انسان اینها را نگاه میکند، میفهمد که چه قدر نعمت بزرگی است این امنیّتی که امروز ما بحمدالله داریم. این سپر امنیّتی، خوشبختانه کشور را فراگرفته که از این آسیب‌های امنیّتی محفوظ است» ۱۳۹۵/۶/۳

۱. روحیّه‌ی انقلابی و دینی مردم
سد دفاعی ملّی از سه عنصر اصلی تشکیل شده است؛ «روحیّه‌ی انقلابی و دینی مردم، یکی از آن سه عنصر اصلی حفظ امنیّت کشور است؛ یعنی حقیقتاً آن روحیّه‌ی انقلابی مردم و دینی مردم است که تشجیع میکند و تحریص میکند نیروهای نظامی ما را که بتوانند کارهای خودشان را درست انجام بدهند.» ۱۳۹۵/۶/۳ «هیچ ملتی بدون فداکاری قادر نخواهد بود از هویت و عزت و ناموس ملی خود و از ارزش‌ها و باورها و حقوق خود دفاع کند.» ۱۳۸۳/۷/۲

۲. تشکیلات نظامی ما و تشکیلات امنیّتی ما
دومین عنصر سد دفاع ملی «تشکیلات نظامی ما و تشکیلات امنیّتی ما است؛ اینها باید تشویق بشوند، تقدیر بشوند، به اینها کمک بشود؛ اینها دارند واقعاً کار میکنند.» ۱۳۹۵/۶/۳ لذا «مجموعه‌ی نیروهای مسلح، برترین عامل در حفظ امنیت کشورند. نیروهای مسلح به‌گفته‌ی امیر مؤمنان، دژ ملت، باروی ملت، حصن و حصار مستحکم مردم سرزمینهای خود هستند.» ۱۳۸۸/۰۷/۱۴ درنتیجه «نیروهای مسلح اگر دلیرانه، فداکارانه، هوشمندانه، وظیفه و نقش خود را بدانند و در جائی که جایگاه واقعی آنهاست، خود را قرار دهند، میتوانند این امنیت و این نیاز را تأمین کنند.» ۱۳۸۷/۲/۱۲

۳. ابزارهای دفاعی
عنصر سوم دفاع ملی «مسئله‌ی فنّی ما و ابزارهای ما است، همین کارهایی که دارند میسازند، همین موشکی که چند روز پیش از این، آقای دکتر روحانی رفتند و از آن رونمایی کردند؛ اینها خیلی مهم است، اینها در حفظ امنیّت کشور خیلی تأثیر دارد...» ۱۳۹۵/۶/۳

بنابراین حفظ هر کدام از این عناصر برای نظام اسلامی لازم و ضروری است و «هرکدام از این سه عامل -یعنی عامل روحیّه‌ی مردم، عامل حفظ و استحکام تشکیلاتی دستگاه‌های حافظ امنیّت، و عامل ابزار و وسیله- تضعیف بشود به ضرر ما است و هر کسی تضعیف بکند، واقعاً به ضرر کشور اقدام کرده.» ۱۳۹۵/۶/۳

لذا دشمن در حوزه‌های نظامی و امنیّتی تلاش می‌کند تا این عناصر سه‌گانه‌ی امنیّت ملی را از ما سلب کند و «تمام تلاش خود را برای برهم زدن امنیت کشور قرار داده است، بنابراین همه‌ی سازمان‌های نیروهای مسلح و دستگاه‌های مربوطه باید از این امنیت به‌عنوان یک دستاورد مهم در دنیای ناامن امروز، محافظت کنند.» ۱۳۹۵/۶/۲۸

* پاسخ ملت ایران به تهدیدهای دشمن
پاسخی که ملت ایران به اقدامات دشمن علیه تهدید امنیت ایران اسلامی می‌دهد، کاملاً مخالف انتظار او است؛ مثلاً «امروز مسئله‌ی شهدای دفاع از حریم اهل‌بیت مطرح است؛ این از آن ماجراهای عجیب تاریخ است. ما در دوران جنگ جوانها را تشویق میکردیم به اینکه بروید به میدان جنگ، اجابت میکردند و میرفتند؛ امام یک سخنرانی میکردند، خیل جوانها راه می‌افتادند میرفتند [امّا] امروز ما چنین تشویقی نمیکنیم، درعین‌حال این انگیزه چقدر قوی است، این ایمان چقدر شفّاف است که این جوان از ایران، از افغانستان، از کشورهای دیگر راه می‌افتد، بلند میشود از همسر جوانش، از کودک خردسالش، از زندگی راحتش میگذرد، میرود در یک کشور غریب، در یک خاک غریب، در راه خدا مجاهدت میکند و به شهادت میرسد.» ۱۳۹۴/۱۱/۵ «اینها رفتند با دشمنی مبارزه کردند که اگر اینها مبارزه نمیکردند، این دشمن می‌آمد داخل کشور... اگر جلویش گرفته نمیشد، ما باید اینجا در کرمانشاه و همدان و بقیه‌ی استانها با اینها میجنگیدیم و جلوی اینها را میگرفتیم. در واقع این شهدای عزیز ما جان خودشان را در راه دفاع از کشور، ملت، دین، انقلاب اسلامی فدا کردند.»


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395
افسوس به انسان های کم بصیرتی که با آروز های کافران علیه کشور مان همصدا شدند

 

لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُم

 آیه  102 سوره مبارک نساء

آنْها باید وسایل دفاعى و سلاح هایشان را با خود حمل کنند; (زیرا) کافران آرزو دارند که شما از سلاح ها و متاع هاى خود غافل شوید و یک باره به شما هجوم آورند


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395
پیام ها، تصاویر و ویدئو های حذف شده در تلگرام را بازیابی کنید +ترفند
با استفاده از این ترفند می توانید پیام ها، تصاویر و ویدئو هایی را که در پیام رسان تلگرام حذف شده اند را بازیابی کنید.

به گزارش خبرنگار دریچه فناوری گروه فضای مجازی باشگاه خبرنگاران جوان؛ با اطمینان می توان گفت تلگرام محبوب ترین پیام رسان در بین کاربران ایرانی است. در این پیام رسان بارها اتفاق می‌افتد که برای دیگران تصویر و ویدئو هایی را ارسال کنید. شاید برای شما هم چنین مشکلی پیش بیاید که این فایل های ارسالی از روی گوشی شما حذف شود ولی به آن ها نیاز داشته باشید. با استفاده از ترفند های زیر می توانید تصاویر، ویدئو ها و حتی پیام های حذف شده خود را بازیابی کنید.

روش اول:

  • گوشی خود را به واسطه کابل به رایانه متصل کنید.
  • وارد حافظه داخلی یا کارت حافظه جانبی گوشی خود شوید.
  • وارد پوشه Telegram شوید
  • با وارد شدن به پوشه Telegram Images می توانید تمامی تصاویر خود را آنجا مشاهده کنید


روش دوم:

  • از طریق یک نرم‌افزار مدیریت فایل به کارت حافظه گوشی خود بروید
  • به پوشه Android بروید
  • وارد پوشه data شوید
  • پوشه org.telegram را باز کنید
  • در نهایت با وارد شدن به پوشه cache می توانید تمامی تصاویری که در تلگرام ارسال و یا دریافت کرده اید را مشاهده کنید

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395
«رهبر کوچک» و جمله امام خمینی(ره) درباره شهید فهمیده مجدداً به کتاب پایه ششم بازگشت

رسانه‌های آمریکایی گزارش دادند وزارت خارجه این کشور در سال‌های پس از انقلاب اسلامی ایران و قطع روابط ۲ کشور، ساختمان‌های ایران را در خاک آمریکا اجاره داده است.

 

درس پانزدهم کتاب هدیه‌های آسمانی پایه ششم در سال‌های گذشته با عنوان رهبران کوچک به معرفی شهدایی همچون حسین فهمیده، بهنام محمدی، مهدی باکری، ابراهیم همت و... می‌پرداخت.
این درس با معرفی شهید حسین فهمیده به دانش‌آموزان به جمله معروف امام خمینی(ره) درباره این نوجوان شهید مبنی بر اینکه «رهبر ما آن طفل 13ساله‌ای است که با قلب کوچک خود با نارنجک خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم کرد» اشاره می‌کرد.
اما در تغییرات کتاب‌های درسی برای سال تحصیلی 96 ــ 95 این درس از کتاب هدیه‌های آسمانی پایه ششم حذف شد و درس سرزمین‌های همیشه سبز جایگزین آن شد. در این درس به مفاهیم دفاع مقدس، شهادت و اردوهای راهیان نور اشاره شده است اما در متن درس اشاره‌ای به شهید فهمیده و سخنان امام خمینی(ره) راجع به این نوجوان شهید نشده است.

این اقدام با انتقادات بسیاری از سوی کارشناسان و افکار عمومی جامعه همراه شد اما آموزش و پرورش در توضیحات خود اعلام کرد که شهید فهمیده از کتاب‌های درسی حذف نشده است و در کتاب فارسی پایه سوم دبستان به این شهید اشاره شده است.
دفتر تألیف کتاب‌های قرآن و معارف اسلامی سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی با انتشار اطلاعیه‌ای در این رابطه اعلام کرد: درس «رهبر کوچک» با ترویج فرهنگ و ارزش‌های دینی و انقلابی افتخاری است که گروه قرآن و معارف اسلامی دفتر تألیف کتاب‌های درسی به آن می‌بالد و تعمیق و تثبیت این ارزش‌ها را همواره در کتاب‌های درسی خود پیگیری می‌کند، ارزش‌هایی نظیر احسان، ایثار، شجاعت، شهادت و شهادت‌طلبی.
شاهد مدعا نالیدن دائمی و ناامیدانه رسانه‌های استکباری از استمرار ارائه این مفاهیم در کتاب‌های تألیف شده در دهه‌های اخیر است.
بر همین اساس و در راستای این حرکت درسی به‌نام «رهبر کوچک» در کتاب هدیه‌های آسمانی پایه ششم دبستان طراحی شد که در قالب روایت داستانی راهیان نور و با اشاره به کلام امام خمینی(ره) درباره دانش‌آموز شهید محمدحسین فهمیده به ترویج فرهنگ شهادت و ارزش‌های بنیادین دفاع مقدس می‌پرداخت.
این درس در سال تحصیلی جدید به حفظ همان هدف و رویکرد مورد بازنویسی و تقویت قرار گرفت، حجم آن از شش صفحه به هشت صفحه افزایش یافت و موضوعات مانند شهدای انقلاب اسلامی (17 شهریور) ارائه وصیتنامه نوجوانی شهید برای درک بیشتر نوجوانان از فلسفه حضور همسالان آنان در جبهه و نقش سرزمین‌های شاخص و کلیدی دفاع مقدس همچون دوکوهه بر آن اضافه شد.
علاوه بر آن به موضوع تکریم خانواده‌های شهدا و دیدار مستمر رهبر معظم انقلاب با آنها که در درس قبل وجود نداشت، پرداخته شد.
این تغییرات با توجه به اینکه دانش‌آموزان در کتاب فارسی پایه سوم دبستان و در درس فداکاران با شخصیت شهید محمد حسین فهمیده و جمله تاریخی امام خمینی(ره) درباره او یعنی «رهبرمان طفل 13‌ساله است» آشنا شده بودند از تکرار این جمله صرف نظر شد و به همین دلیل عنوان درس نیز از رهبر کوچک به سرزمین‌های همیشه سبز که یادآور عرصه گسترده‌ دفاع مقدس است، تغییر یافت.
گرچه همچنان نام شهید فهمیده در این درس وجود دارد و یکی از مهمترین فعالیت‌های یادگیری عمیق و فکری کتاب به این شهید با ذکر عبارت "چه شباهت‌هایی میان رفتار حضرت قاسم(ع) در روز عاشورا و رفتار حسین فهمیده در جنگ می‌شناسید؟" اختصاص یافته است.
در این میان ناگهان تغییرات فوق که همگی در جهت حفظ هدف اصلی درس نو ارتقای و سطح تأثیرگذاری آن بود با ورود موذیانه‌ صهیونیستی و ترسیم مغرضانه دشمنان و بدخواهان ملت ایران از این موضوع، شائبه‌هایی را در اذهان دلسوزان انقلاب اسلامی و علاقمندان به آرمان‌های ارزشمند دفاع مقدس به وجود آورد.
گروه قرآن و معارف اسلامی، دفتر تألیف کتاب‌های درسی آموزش و پرورش ضمن ارج نهادن به دغدغه تمام هم‌سنگران خود در عرصه دفاع مقدس و در جهت اعلام برائت از تحلیلگران صهیونیستی به‌منظور به خاک مالیدن بینی بدخواهان و دشمنان انقلاب اسلامی، خنثی شدن نقش آنها و بسته شدن باب هرگونه سوء استفاده احتمالی اعلام می‌کند که عبارت مورد اشاره از زبان امام خمینی(ره) در درس «رهبر کوچک» در تجلیل از شهید فهمیده را مجدداً جزئی از درس حاضر تلقی می‌کند و با بازگرداندن پیشین درس در بخشنامه ویژه‌ای نحوه درج آن در کتاب درسی را به مدارس سراسر کشور ابلاغ خواهد کرد.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : پنج‌شنبه 08 مهر 1395
همیشه می‌گفت ‌" از قافله شهدا جامانده‌ام"

فرزند شهید مدافع حرم، مرتضی ترابی کمال با بیان "وجود پدرم سرشار از عشق به شهادت و ارادت به حضرت زینب(س) بود" گفت: مهم‌ترین دغدغه ایشان کمک به دیگران و نسبت به دفاع از حریم اهل بیت(ع) بسیار حساس بود.

از ابتدای خلقت تا کنون مهری وجود دارد که در بین آدمیان جنسش، فهمش و وسعتش با همه محبت‌های عالم فرق داشته و اصلاً دنیایی است رنگارنگ که تا خداوند مصلحت نداند به کسی توفیق تجربه کردنش را عنایت نمی‌کند. قصه محبت دخترها به پدرهایشان ماجرایی است که برای دخترها از همان بدو تولد شروع شده و خاطرات روح‌بخشش تا زمان مرگشان ادامه دارد، اتفاقی که چند مدتی است نوع تجربه کردنش برای برخی از دختران سرزمین ما تفاوت کرده و حالا با شهادت پدر مدافع حرمشان، رنگ دلتنگی به خود گرفته است، دخترانی مانند فاطمه ترابی کمال فرزند شهید مرتضی ترابی کمال که چندی است در نبود پدر شهیدش رخت نوعروسی به تن کرده و پای سفره عقد نشست. این گفت‌وگو روایت پدر شهید مدافع حرمی است از نگاه دختر همیشه منتظرش.

در جامعه ما دخترها به بابایی‌بودن شهره هستند، این وضعیت در رابطه شما و پدرتان هم وجود داشت؟

بله، خوب، من فرزند آخر خانواده هستم به همین دلیل رابطه بسیار خوبی هم با پدرم داشتم ایشان هم به من لطف داشتند و چون هم‌نام حضرت زهرا(س) بودم بیش از بقیه به من احترام می‌گزاردند، محبت بین ما دوطرفه بود و برای هم احترام خاصی قائل بودیم. ایشان خصلت‌های خوب بسیاری داشتند؛ به خواندن نماز در اول وقت توجه داشتند، به فقرا و نیازمندان هم در حد توان کمک می‌کرد، ولایت‌پذیر و مطیع سرسخت ولایت بود، از طرفی پدرم اهل خدمت کردن به دیگران بود و علی‌وار زندگی می‌کرد، کم‌خوراک بود و اصلاً به مادیات دنیا اهمیت نمی‌داد، همیشه از مشکلات ما سؤال می‌کرد و احترام گزاردن به دیگران هم جزو اولویت‌های ایشان بود.

رفتار شهید ترابی در منزل چگونه بود؟ آیا با شما درباره شهادتشان حرفی زده بودند؟

برای فرزندان دخترشان احترام خاصی قائل بودند، در کارهای خانه هم به ما کمک می‌کردند یعنی ما از همان کودکی تا زمان شهادتشان شاهد محبت‌ها و خدمات ایشان به خانواده بودیم، پدرم همسر و فرزندانشان را خیلی دوست داشتند و اگر برای کسی مشکلی پیش می‌آمد سریع آن را حل می‌کردند.

از زمانی که خودم را شناختم پدر همیشه از عشق به شهادت صحبت می‌کرد. ایشان از رزمندگان 8 سال دفاع مقدس بود و سی سال هم در سپاه خدمت کردند به همین دلیل همیشه می‌گفت که" از قافله شهدا جا مانده‌ام. چه دسته‌گل‌هایی را از دست داده‌ایم". و ما همیشه می‌گفتیم "پدر، جنگ دیگر تمام شده" ولی ایشان در عشقی که به شهادت داشت مصمم بود.

با این ویژگی‌هایی که درباره پدرتان گفتید ایشان فرد دغدغه‌مندی بودند، درباره فعالیت‌های ایشان بگویید.

بله، واقعاً در طول این سالها مهم‌ترین دغدغه ایشان کمک به دیگران بود،کوچکترین کارش این بود که در کوچه و خیابان اگر میخی روی زمین می‌دید آن را برداشته کنار می‌گذاشت، می‌گفت خدای نکرده در پای کسی می‌رود یا اینکه ماشین کسی پنجر می‌شود، در فضای کاری هم همین‌گونه بود، بعد از بازنشستگی فرماندهی گردان بیت المقدس شهرستان بهار را پذیرفتند، کلاس‌های آموزشی را برگزار می‌کردند، البته اهل پیاده‌روی و شنا هم بودند.

چه شد که تصمیم گرفتند عازم سوریه شوند؟

از وقتی فهمید که از ایران هم برای حضور مستشاری در جبهه سوریه نیرو اعزام می‌شود دیگر دل توی دلش نبود و علی‌رغم همه علاقه‌ای که به ما داشت اما عشق به شهادت و جهاد یک لحظه از سرش بیرون نمی‌رفت، ارادت خاصی هم به حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س) داشت و نسبت به دفاع از حریم اهل بیت(ع) بسیار حساس بودند، این بود که شب و روز نداشت و از خدا می‌خواست هرچه زودتر راهی جبهه مقاومت شود.

با این اوصاف شما از رفتن پدر مطلع بوده و خودتان را آماده هر اتفاقی کرده بودید؟

نه اصلاً، از مدت‌ها پیش اسمش را برای اعزام نوشته بود اما به ما چیزی نگفته بود، هربار که تلویزیون از درگیری‌های سوریه گزارشی پخش می‌کرد می‌گفت "کاش من هم آنجا بودم، ان‌شاءالله خدا قسمت و روزی من هم بکند" ما هم ابتدا ساده از کنارش می‌گذشتیم ولی به‌مرور زمان جدیت این قضیه را فهمیدیم و از آنجا که پدرم فردی بسیار شجاع و نترس بود می‌دانستیم که حتماً خواسته خودش را عملی می‌کند.

درباره آخرین لحظات حضورشان در خانواده و تماس‌هایشان بگویید؟

پدرم برای رفتن به سوریه آن‌قدر ذوق و شوق داشت که وقتی به او گفتند "احتمال دارد که اعزام شوی" از دو ماه قبل ساکش را بسته بود و برای رفتن لحظه شماری می‌کرد تا اینکه عصر روز 28 آذرماه سال 94 به او اعلام شد که "فردا اعزام می‌شوی"، چشمانش چنان برقی زد که انگار دنیا را به او داده بودند، شب آخر با هم عکس گرفتیم اما پدرم چون ما را دوست داشت زیاد کنار ما نماند که مبادا وابستگی‌اش مانع رفتن بشود، ساعت پنج صبح روز 29 آذر ماه 94 ایشان از خانه خارج شد و دیگر هم بازنگشت. در سوریه هم فرمانده تیپ فاطمیون بودند و با وجود حجم کارهایشان به ما زنگ می‌زدند و احوالمان را جویا می‎شدند یعنی روزی نبود که ایشان به ما زنگ نزنند، حتی در هنگام نبرد هم با ما تماس می‎گرفت و طلب حلالیت می‎کرد.

چگونه از شهادت ایشان مطلع شدید؟

دو روز بود که پدرم تماس نگرفته بودند، البته خودش گفته بود که نبرد سختی در پیش است و ممکن است دو سه روزی تماس نگیرد؛ روز پنجشنبه پانزدهم بهمن از گلزار شهدای همدان به خانه خواهرم رفته بودیم که گوشی من زنگ خورد، دخترعمویم و بعد هم همسایه‌هایمان بودند که می‌گفتند "چرا در خانه نیستید؟" و آنها از شهادت پدرم باخبر بودند اما نمی‌توانستند به ما چیزی بگویند تا اینکه دخترعمویم این خبر را به دامادمان داد و ما دیگر دنیا روی سرمان ویران شد.

روزهای بعد از شهادت پدرتان را چگونه سپری می‌کنید؟

بسیار سخت و دردناک، دیگر دنیا برای ما رنگ و بوی سابق را ندارد و به‌نوعی لذت‌های دنیا برای ما بی‌معنا شده و تنها چیزی که این روزها ما را تسلی می‌دهد این است که پدرم برای دفاع از حریم اهل بیت(ع) به شهادت رسیده است.

شهادت ایشان در خانواده، فامیل و دوستانشان چه تأثیری داشته است؟

شهادت پدرم شوک بزرگی برای خانواده بود به‌گونه‌ای که علی‌رغم گذشت 5 ماه از شهادت ایشان باز هم باورمان نشده است، در بین اعضای فامیل و دوستان هم این فضا حاکم است و شهادتشان خیلی‌ها را متحول کرد و باعث شد رفتارشان را اصلاح کنند.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : پنج‌شنبه 08 مهر 1395
ضدانقلاب‌هایی که جذب شهید کاظمی شدند
 

«جمیل صافی‌پور» از پیشمرگان کُرد و جانشین شهید ناصر کاظمی گفت: شهید کاظمی در قلب مردم جا داشت، از این رو بدون خدم و حشم در پاوه رفت و آمد می‌کرد و از گروهک‌ها هیچ باکی نداشت.

95/06/08

«جمیل صافی‌پور» یکی از پیشمرگان کُرد و مدافعان شهر پاوه در قائله 26 مرداد 1359 است که با ورود «شهید ناصر کاظمی» به شهر پاوه از سوی ایشان به مسئولیت‌های متعدد منتصب شده است. صافی‌پور از سوی شهید کاظمی به سمت‌هایی از جمله معاون فرمانداری شهر پاوه، شهردار پاوه، بخشدار مرکزی، بخشدار باینگان، بخشدار نودشه و چندین مسئولیت مختلف دیگرمنصوب شد. متن زیر حاصل گفت‌وگوی صمیانه خبرنگار ما با «جمیل صافی‌پور» دوست و همرزم شهید کاظمی در شهر پاوه است که در ادامه می‌خوانید:

***

درگیری‌های پاوه به قائله 26 مرداد 1359 ختم نشد. «شهید ناصر کاظمی» سال 59 به پاوه آمد؛ او همزمان فرماندار و فرمانده سپاه شد. تازه گروهک‌ها شروع به هدف قرار دادن شهر پاوه کرده بودند. هر روز عصرها از بالای کوه آتشکده شهر را خمپاره باران می‌کردند. شهید کاظمی به همراه تیمی از بچه‌های پاوه به کوه رفت و اکیپ خمپاره انداز را منهدم کرد.

گروهک‌ها همه شهرهای کردستان را گرفته بودند؛ تنها جای در امان مانده از دست آن‌ها شهر پاوه بود. من با حکم شهید کاظمی شهردار پاوه بودم. شب هنگام نزد شهید کاظمی رفتم و از وضعیت نوسود خبر دادم که مردم وضعیت بدی دارند. شهر در محاصره است و مردم گرسنگی می‌کشند و خیلی ناراحتند، فکری به حالشان کنید. شاید آذوقه و غذا و نانی به دستشان برسد.

فاصله پاوه تا نوسود به دلیل نامساعد بودن جاده یک ساعت و نیم بود. شهید کاظمی بدون تامل گفت: فردا به نوسود می‌روم. خواستم از این تصمیم منصرفش کنم، اما فایده نداشت. فردای آن روز خودش تک و تنها به نوسود رفت. شهید کاظمی به بچه‌های نوسود گفته بود: «جاده پاوه برای مردم نوسود باز است، هر کسی به شهر ما بیاید قدمش بر روی چشم، ما آماده پذیرایی هستیم؛ هر کسی نمی‌آید گله‌مند نباشد، او هوادار ما نیست.» این حرکت شهید کاظمی موجب شد تعداد زیادی از مردم نوسود به پاوه بیایند.

وقتی شهید کاظمی به نوسود رفت من دلهره داشتم. سعی می‌کردم نرود چون کسی از نوسود جان سالم به در نمی‌برد. شهید کاظمی با شهامت رفت و برگشت.

نوسود سقوط کرده بود و شهر به کلی دست گروهک‌های ضد انقلاب بود. حمله‌ای به فرماندهی شهید ناصر کاظمی برای تصرف گروهک‌ها در نوسود شروع شد. تعداد زیادی از پیشمرگان کُرد و پاسداران در منطقه‌ای به اسم «بیلد» هلی‌برد کردند؛ شهید کاظمی نیروهای زیادی را پیاده کرد و مقداری در منطقه پیش‌روی کردند. در همین زمان هواپیماهای عراقی وارد عمل شده، منطقه را بمباران و در جنگ دخالت کردند. شهید کاظمی همان جا زخمی شد.

منطقه نوسود خالی از نیروهای پاسدار بود. مردمی که خواهان انقلاب بودند به پاوه و سایر مناطق آمده بودند و کسانی هم که در آن‌جا بودند یا با گروهک‌ها بودند و یا راهی جز همراهی با آن‌ها نداشتند. شهید کاظمی همراه با شهید «عزت‌کریمی» یکی از بچه‌های پاوه که در همان حمله به شهادت رسید، زخمی شد. وقتی هواپیماها آمدند و تعداد زیادی از بچه‌ها به شهادت رسیدند شهید کاظمی مجبور شد تعدادی از شهدا را در روستایی از همان منطقه خاکسپاری کند.

**معجزه‎‌ای که باعث زنده ماندن شهید کاظمی شد

شهید کاظمی آن شب با یکی از بچه‌ها در منطقه مانده بود. شب از روخانه سیروان که یکی از رودخانه‌های خروشان منطقه است بدون راهنما عبور کرده بودند. خدا معجزه کرده بود علی‌رغم زخم عمیقی که داشت از رودخانه سلامت گذشته بودند. شهید کاظمی تعریف می‌کرد: «شب در کوه بودیم و تصمیم گرفتیم به پاوه بیاییم. راه افتادیم و نزدیک‌های صبح که هوا داشت روشن می‌شد، دیدیم ما تازه به بالای سر مقر گروهک‌ها رسیده‌ایم. نای راه رفتن نداشتم، به رزمنده‌ای که همراهم بود، گفتم برو شاید بتوانی نیروی کمکی بیاوری.» توکلی برگشته بود و بچه‌های ما که در روستای نجار مستقر بودند همراه او آمده بودند. در همین حین شهید کاظمی پس از کمی استراحت راه افتاده بود و در همان جایی که نشسته بود یک یاداشت جا گذاشته بود که من به طرف پاوه حرکت کردم.

شهید کاظمی خودش را به پاوه رساند و او را به بیمارستان بردیم و مورد عمل جراحی قرار گرفت. بعد از عمل به تهران رفت و یک هفته بعد برگشت. روزی که شهید کاظمی عمل شد همان روز از تخت بلند شد و اجازه نداد یک نفر زیر بغلش را بگیرد!

**آخرین حرف‌های «کاک ناصر» در فراق شهدا

یک روز در جاده نودشه مشغول جاده سازی بودیم. بولدورز کار می‌کرد و آتش ضد انقلاب هم روی جاده ساکت نمی‌شد. کاک ناصر در آن موقعیت به من گفت: «من هوس بهشت زهرا کرده‌ام؛ باید به تهران بروم. امشب به کرمانشاه می‌روم و فردا می‌خواهم بهشت زهرای تهران باشم. تو هر روز به جاده سر بزن و مواظب کار باش». جاده خیلی خطر ناک بود. توپخانه ضد انقلاب هر لحظه کار می‌کرد. شهید کاظمی رفت و 2 روز بعد برگشت. وقتی همدیگر را دیدیم، گفت: «دلم تنگ شده، همه بچه‌ها بهشت زهرا هستند غیر از من. آن‌جا فقط جای من خالی است.»

بعد از این ماجرا مدتی گذشت و شهید رجایی در سفری به پاوه آمد. سال 1360 بود که شهید کاظمی به سنندج رفت. همان جا عملیات محمدرسول الله(ص) را رهبری کرد و تعداد زیادی عراقی اسیر کردند و مقداری زیادی از خاک کشورمان را آزاد کردند.

**ضدانقلاب‌هایی که جذب شهید کاظمی شدند

کاش شهید کاظمی به خاطر هنر و خدمتی که داشت هنوز در میان ما بود. او به بچه‌های بومی احترام می‌گذاشت. همین مسئله باعث پیشرفت کارش می‌شد. کارهایی انجام می‌داد که کسی نمی‌توانست، انجام دهد. یکی از نودشه‌ای‌ها عضو گروهک‌های ضد انقلاب بود. به ما پیغام داده بود که پشیمان هستم و می‌خواهم برگردم. شهید کاظمی در جواب گفت: بیایید. وقتی برگشته بود بچه‌های پاوه در غیاب شهید کاظمی او را بازداشت کرده بودند.

معاون بخشداری نوسود به من زنگ زد و گفت به ما قول داده بودید کاری به کسانی که پشیمان هستند نداشته باشید، اما شما شخصی که آمده را بازداشت کرده‌اید. شهید کاظمی در منطقه بود. با او تماس گرفتم و موضوع را مطرح کردم. شهید کاظمی به سپاه زنگ زد و گفت این شخص را آزاد کنید. فرمانده سپاه نوسود گفت این شخص گروهکی بوده است. شهید کاظمی گفت این شخص با پای خودش تسلیم شده او را آزاد کنید. آن‌ها قبول نکردند.

شهید کاظمی گفت: من همین الان به زندان می‌آیم و دست این آقا را می‌گیرم و همان جایی می‌برم که بوده؛ شما اگر به همراه 200 نیرو توانستید او را دستگیر کنید، مرد هستید. شهید کاظمی رفت و او را آزاد کرد و چند روز بعد به او اسلحه داد. وقتی حمله به نودشه شروع شد، در اولین قله منطقه نودشه اولین شهید همان شخص آزاد شده از سوی شهید کاظمی بود.

شهید کاظمی در قلب مردم جا داشت. او هیچ وقت محافظ نداشت و بدون هیچ خدم و حشم در پاوه رفت و آمد می‌کرد. از گروهک‌ها هیچ باکی نداشت. ساده با مردم صحبت می‌کرد؛ هر هفته در نماز جمعه با مردم بود. عادت داشت همیشه دست به محاسنش می‌کشید و فکر می‌کرد. رفتار و برخورد شهید کاظمی و شهید حدادعادل همیشه در دل و قلب بچه‌های پاوه ماند.

شهید کاظمی علاوه بر روحیه هدایتگری، جاذبه و دافعه داشت. معتقدم بچه‌هایی که سال 58 همراه انقلاب بودند هیچ ناخالصی نداشتند. همه برای انقلاب و امام(ره) آماده فداکاری بودند. شهید کاظمی در بحرانی‌ترین موقعیت به پاوه آمد. وقتی از پاوه رفت هسته‌های سپاه و بسیج مستقر شده بود.

وقتی ناصر کاظمی به شهادت رسید به تهران رفتیم. من در مراسم تشییع او صحبت کردم. به همسر ایشان گفتم: شما شهید کاظمی را نشاختید و همسر ایشان هم گفتند: «نه! من فقط 2 ماه با ایشان زندگی کردم. همه آن دو ماه هم ایشان در جبهه بود و من زمان مناسبی برای شناخت ایشان نداشتم. شما دوست و همرزم او بودید و او را خوب می‌شناسید.»


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : پنج‌شنبه 08 مهر 1395


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید