اشتباهات
اشتباهاتم را دوست دارم
 
آنها همان تصمیماتی هستند که خودم گرفته ام....
    
          نتیجه اش را هر چه باشد میپذیرم
 
اشتباهاتم را گردن کسی نمی اندازم....
میپذیرم که انسانم و اشتباه میکنم....
   
  نه فرشته ام و نه شیطان!و نه انسان کامل!
 
 
وقتی زمین میخورم، بلند میشوم خودم را میتکانم و ادامه میدهم
اشتباهاتم را دوست دارم چون 
آنها حباب شیشه ای غرورم را میشکنند...
هر زمان به اشتباهاتم پی بردم بزرگتر شده ام
اشتباهاتم را دوست دارم
آنها گران ترین تجربه هایم هستند ،چراکه برایشان هزینه گزافی پرداخته ام

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : دوشنبه 17 خرداد 1395
روایت اشک‌های خلبان شهید عباس بابایی در محضر امام خمینی(ره) @
سردار علی فضلی از فرماندهان دوران دفاع مقدس و جانشین سازمان بسیج مستضعفین درباره خاطره خود از دیدار شهید بابایی با حضرت امام راحل روایت می‌کند:

«آن روزها(سال 1364) ما عملیات بزرگی نداشتیم. شرایط سختی حاکم شده بود و ناگزیر به انجام عملیات‌های کوچک و محدود بسنده کرده بودیم. در آن جلسه، برادر «محسن رضایی» فرمانده سپاه در آن زمان گزارشی خدمت حضرت امام ارئه کرد و امام چند جمله‌ای با این مضمون فرمود که: «عزیزان من! هر شب به دشمن هجمه کنید و خواب را از چشم دشمن بگیرید. به دشمن امان ندهید.»

در همان جلسه، عزیزی را دیدم که در صف اول نشسته و شانه‌هایش می لرزد. چهره‌اش از پشت سر قابل تشخیص نبود. رنگ لباسش قدری با یونیفرم ما تفاوت داشت و موی سرش کوتاه بود. ما آن روزها کلاه نداشتیم، ولی او کلاهی هم بر سر گذاشته بود. با بیانات امام شانه‌هایش می لرزید و داشت به نوعی عشق بازی می‌کرد. من به حال او غبطه خوردم و پیش خود گفتم، خدایا! این کجاست و ما کجاییم. چه احوال خوشی دارد.

حقیقتاً غبطه خوردم، ولی هنوز نمی‌دانستم کیست. یک لحظه نیم نگاهی به اطراف انداخت. دیدم عجب! این کسی نیست غیر از برادر شهیدم، «عباس بابایی»، فرمانده عملیات نیروی هوایی ارتش مقتدر جمهوری اسلامی ایران.

جلسه که تمام شد، رفتم جلو و با این عزیز بزرگوار معانقه کردم.

روزی خبردار شدم که اسم‌شان برای زیارت خانه خدا درآمده و باید همراه همسر محترمشان برای حج تمتع شرفیاب شوند، ولی به همسرشان گفته‌اند، شما بروید و حج به جا آورید،من هم انشاءالله در جبهه حج به جا خواهم آورد. شما بروید مکه، من هم می‌روم جبهه.

این اتفاق افتاد و همسرشان عازم مکه شدند. شهید بابایی هم عازم جبهه شدند و روز عید قربان،هنگام انجام عملیات‌های پی درپی و پشتیبانی از رزمندگان اسلام، هواپیمایشان مورد اصابت قرار گرفت و در راه خدا به شهادت رسیدند.»

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : دوشنبه 17 خرداد 1395
دفاع مقدس از جنس جهاد با ناتوی فرهنگی @
   

واکنش شهاب حسینی به توهین های ضدانقلاب


 
واکنش شهای حسینی به توهین های ضدانقلاب

شهاب حسینی بازیگر سینما و تلویزیون در خصوص جنگ روانی که علیه تقدیم جایزه‌اش به ساحت مقدس امام زمان(عج) به راه افتاده است، گفت: کوچکترین اهمیتی به این موضوعات نمی‌دهم؛ اگر خداوند بخواهد آتش خشم و غضب و حسد تبدیل به گلستان می‌شود، همانگونه که برای ابراهیم شد.

وی در ادامه بیان کرد: نه تایید این افراد من را خوشحال و نه تکذیبشان من را ناراحت  میکند.

پس از دریافت نخل طلای کن توسط شهاب حسینی بازیگر سینما و تلویزیون ایران، این هنرمند متعهد در نشست خبری فیلم فروشنده این جایزه را به ساحت مقدس امام زمان(عج) تقدیم کرد.

حسینی در این نشست گفت: به خاطر همزمان دریافت شدن جایزه کن با شب میلاد امام زمان (عج)، این جایزه را با کمال احترام و افتخار به آستان مقدس حضرت صاحب الزمان در جمکران  تقدیم می‌کنم .

این سخن شهاب حسینی در رسانه ها بازتاب های مختلفی داشت. اکثر مردم دین دار ایران اسلامی از این اقدام تمجید کرده و این کار را برازنده هنرمندی متعهد دانستند.

اما جریان ضد انقلاب مانند همیشه که از هر فرصتی در جهت تخریب انقلاب اسلامی و هنرمندان متعهد به اسلام ناب محمدی استفاده می کند؛ ایجاد جنگ روانی بر علیه این اقدام شهاب حسینی را آغاز کرده است.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : دوشنبه 17 خرداد 1395
حکایت
از خردمندی پرسیدند: چگونه توانستی زندگی خود را بر پاکی بنا کنی؟ چرا اینقدر آرامی؟چه چیزی سبب می شود که هیچگاه خسته نشوی؟ چگونه است که دچار وسوسه نمیشوی؟
گفت: بعد از سال‌ها مطالعه و تجربه، زندگی خود را بر این 5 اصل بنا کردم:
1-دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم.
2-دانستم که خدا مرا میبیند پس حیا کردم.
3-دانستم که کار مرا دیگری انجام نمیدهد پس تلاش کردم.
4-دانستم نه نیکی و نه بدی گم نمیشوند هر نیکی و هر بدی سرانجام به سوی صاحب او باز خواهد گشت پس بر خود افزودم و از بدی دوری گزیدم.
5-هر روز این 4 اصل را به خود یادآوری میکنم.

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : پنج‌شنبه 13 خرداد 1395
اشعار ماندگار
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﺭ ﻧﻤﺎﺯﻡ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﻋﻮﺕ ﮐﻨﻢ 
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯﺁﻥ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻢ 
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﯾﮏ ﺷﺐ ﺍﺯ ﺷﺒﻬﺎﯼ ﻋﻤﺮﻡ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ
ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﺍﺯ ﺁﺏ ﻭ ﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ ﺧﻠﻮﺕ ﮐﻨﻢ 
ﮐﻮ ﻣﺮﺍﺩﯼ، ﻣﺮﺷﺪﯼ ﯾﺎ ﺧﻀﺮِ ﺩﺍﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ
ﻫﻤﭽﻮ ﻣﻮﺳﯽ ﻣﺪﺗﯽ ﺩﺭ ﻣﺤﻀﺮﺵ ﺧﺪﻣﺖ ﮐﻨﻢ 
ﺗﺸﻨﻪ ﺍﻡ ﻣﻦ ﺗﺸﻨﻪ ﯼ ﺁﺑﯽ ﮐﻪ ﺍﺳﮑﻨﺪﺭ ﻧﺨﻮﺭﺩ
ﻣﯽ ﺭﺳﻢ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﻫﻤﺖ ﮐﻨﻢ 
ﺗﺮﺳﻢ ﺁﺧﺮ ﻣﺜﻞ ﺩﻝ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺭﻧﺪ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﻣﺮﺩﮔﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﻨﻢ ...

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : پنج‌شنبه 13 خرداد 1395
حقیقت تلخ

روزی دروغ به حقیقت گفت: مــــیل داری با هم به دریـــا برویم و شنـــا کنیم؟ حقیقــت ساده لــوح پذیرفت و گول خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند، وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد. دروغ حیلــــه گـــر لباسهای او را پوشید و رفت. از آن روز همیشه حقیقت عــــریان و زشت است، اما دروغ درلبــــــاس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود..


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : پنج‌شنبه 13 خرداد 1395
توکل بر خدا
توکل بر خدایت کن کفایت میکند حتما
اگر خالص شوی با او صدایت میکند حتما
اگر بیهوده رنجیدی از این دنیای بی رحمی
به درگاهش قناعت کن, عنایت میکند حتما
دلت درمانده میمیرد, اگر غافل شوی از او
به هر وقتی صدایش کن حمایت میکند حتما
خطا گر میروی گاهی, به خلوت توبه کن با او
گناهت ساده میبخشد, رهایت میکند حتما
به لطفش شک نکن گاهی, اگر دنیا حقیرت کرد
تو رسم بندگی آموز, حمایت میکند حتما
اگر غمگین اگر شادی, خدایی را پرستش کن
که هر دم بهترینها را, عطایت میکند حتما

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : پنج‌شنبه 13 خرداد 1395
حجاب
دختری یک تبلت خریده بود.
 
پدرش وقتی تبلت را دید پرسید: 
وقتی آنرا خریدی اولین 
کاری که کردی چی بود؟
 
دختر گفت: روی صفحه اش را
 با برچسب ضدخش پوشاندم
 و یک کاور هم برای جلدش خریدم.
 
پدر: کسی مجبورت کرد اینکار را بکنی؟
 
دختر: نه!
 
پدر: به نظرت با این  کارت به شرکت سازنده اش توهین شد؟
 
دختر: نه پدر، اتفاقا خود شرکت توصیه میکند که از کاور استفاده کنیم.
 
پدر: چون تبلت زشت و بی ارزشی بود اینکار را کردی؟
 
دختر: اتفاقا چون دلم نمیخواهد ضربه ای بهش بخوره و از قیمت بیفته این کار را کردم.
 
پدر: کاور که کشیدی، تبلتت زشت شد؟
 
دختر: به نظرم زشت نشد؛ ولی اگه زشت هم میشد، به حفاظتی که از تبلتم میکنه می ارزه.
 
پدر نگاه به چهره دخترش انداخت و فقط گفت: 
   "حجاب" یعنی همین دخترم

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : شنبه 08 خرداد 1395
به دنبال خدا
در شهر بودم دیدم هرکس به دنبال چیزی می دود :
یکی به دنبال پول
یکی به دنبال چهره دلکش
یکی به دنبال لحظه ای توجه چشمان هرزگرد
یکی به دنبال نان
یکی هم به به دنبال اتوبوسی !
اما دریغ ؛ هیچکس دنبال خدا نبود و خدا به دنبال همه

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : شنبه 08 خرداد 1395
نیایش
دعایی زیبا از بابا طاهر :
 
خدایا دانشی ده؛ غم نگیرم 
بده آرامشی؛ ماتم  نگیرم 
 
خدایا از شهامت بی نصیبم
شهامت ده که آرامش بگیرم
 
خدایا؛ این تفاوت بر من آموز
که در گمراهی مطلق نمیرم

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : hekmat1390
تاریخ : شنبه 08 خرداد 1395


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید